راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤٦ - شرح چيزى كه به آن تكبّر مىشود
بيشتر از تمام مال تو است، و من در روز آن اندازه خرج مىكنم كه تو در سال نمىخورى و تمام اين سخنان براى اين است كه ثروت را بزرگ و فقر را كوچك مىشمارد و تمام آن براى اين است كه از آفت ثروت و فضيلت فقر بىخبر است و به آن اشاره داد آيه:
فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً«١٢٥»، تا او را پاسخ داده و مىگويد: إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً من جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْها حُسْباناً من السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً.«١٢٦» و اين تكبّر او به مال و فرزند است، سپس خدا به فرجام كار او را بيان كرده و فرموده: يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً«١٢٧» از همين مورد است تكبّر قارون، خداى متعال فرمود: فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ في زِينَتِهِ، تا قومش گفتند: يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ تا آخر آيه.»«١٢٨»
و: عامل ششم كبر به سبب نيرومندى و قدرت و تكبّر كردن به آن بر ضعيفان.
ز: عامل هفتم تكبّر كردن به پيروان و ياران و شاگردان و غلامان و قبيله و بستگان و فرزندان و آن بيشتر در ميان شاهان و عالمان رواج دارد كه گروه اول به سبب بسيارى لشكريان و گروه دوم به سبب بسيارى شاگردان تكبّر مىورزند. خلاصه هر نعمتى كه ممكن باشد شخص معتقد به كمال آن شود اگر چه كمال ذاتى نداشته باشد محتمل است به آن تكبّر ورزد، تا آنجا كه نامرد زن صفت بر همگنان خود تكبّر مىكند كه بر عمل افراد زن صفت توان و آگاهى بسيار دارد، چرا كه آن را كمال مىداند و به آن افتخار
«١٢٥» كهف / ٣٣: پس صاحب باغ به دوستش در حالى كه به گفتگو برخاسته بود چنين گفت : من از نظر ثروت از تو برترم و نفراتم از تو نيرومندتر است .
«١٢٦» كهف / ٣٩ - ٤١: امّا اگر مى بينى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم (مطلب مهمى نيست ) شايد پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و مجازات حساب شده اى از آسمان بر باغ تو فرو فرستد، آن چنان كه آن را به زمين بى گياه لغزنده اى تبديل كند؛ و يا آب آن در اعماق زمين فرو رود، آن چنان كه هرگز قدرت جستجوى آن را نداشته باشى !
«١٢٧» كهف / ٤٢: اى كاش كسى را شريك پروردگارم قرار نداده بودم ! (شماره ٤٠ اشتباه است . - م .)
«١٢٨» اين حديث را ابومنصور ديلمى در مسند الفردوس از حديث ابوامامه به سندى واقعا ضعيف روايت كرده كه پيامبر (ص ) به بقيع مى رفت و اصحابش پشت سرش بودند پس ايستاد و به آنان امر كرد كه جلو بروند و خود پشت سر آنها به راه افتاد. پس از حضرت راجع به اين كار سؤ ال شد فرمود: انى سمعت خلق تعالكم فاشفقت ان يقع فى نفسى شى من الكبر: صداى كفش هايتان را شنيدم و ترسيدم دچار تكبّر شوم )). ابومنصور گفته : اين حديث منكر است و گروهى از راويان ضعيف در سند آن هستند.