راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٢ - شرح جاه دوستى ستوده و نكوهيده
كه به آن ستوده شده يا آشكار است يا مشكوك. اگر آشكار و محسوس باشد لذت آن كمتر است، امّا لذّت دارد مانند ستايش از شخصى به بلند قامت بودن و سفيد پوست بودن وى، چرا كه اين نوعى كمال است ولى نفس از آن غافل است و هرگاه آن را احساس كند لذّت مىبرد و اگر صفتى باشد كه ترديد در آن راه دارد لذّت بيشتر است، مانند ستايش شخص به علم و ديندارى كه كمال است يا به نيكويى مطلق، زيرا انسان گاه در كمال نيكويى و علم و ديندارى خود ترديد دارد و مشتاق است كه اين شكّ برطرف شود و يقين پيدا كند كه در اين صفات بىنظير است، چون ستايش موجب آرامش نفس او مىشود. و هرگاه ديگرى آن را ياد كند موجب مىشود آرامش و اعتمادى به احساس آن كمال بكند در نتيجه لذّتش زياد مىشود و اين لذّت در صورتى زياد مىشود كه ستايش از كسى سر بزند كه به اين صفات آگاه است و بينش دارد و جز از روى تحقيق سخنى نمىگويد مانند شاد شدن شاگرد از ستايش استادش به زيركى و تيز هوشى و دانش بسيار اين ستايش موجب كمال لذّت است. پس اگر شخص گزافه گو ستايش كند يا در صفتى كه ممدوح را بدان مىستايد بينش نداشته باشد لذّت كمتر است به همين دليل است كه از نكوهش نيز خشمگين مىشود و آن را نمىپسندد، چون در خود احساس نقص مىكند و نقص ضدّ كمال دوست داشتنى است، از اين رو خشمگين مىشود و از احساس آن ناراحت مىگردد به همين جهت است كه هرگاه نكوهش از شخص بصير و مورد اعتماد سر بزند بيشتر درد آور است، چنان كه در ستايش بيان كرديم.
عامل دوّم آن است كه ستايش دليل بر اين است كه قلب ستايشگر در تصرّف ممدوح است و ستايشگر مريد شخص ستايش شده است و به او معتقد و مسخّر خواست اوست، و تملّك دلها محبوب است و احساس حصول آن مالكيت لذّتبخش است.
بدين سبب است كه لذّت بسيار مىشود، هرگاه ستايش از جانب كسى باشد كه بر قدرت