راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٤٨ - در نكوهش ثروت و ستايش فقر
را كوبيد و گفت: درود بر شما آيا وارد شوم فاطمه گفت: پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا وارد شو فرمود: من و شخص همراهم داخل شويم عرض كرد: اى رسول خدا با شخصى كه همراه است وارد شويد. عمران گويد فاطمه عرض كرد: سوگند به خدايى كه تو را بحق به نبوّت مبعوث فرموده، جز يك روپوش (چادر) لباسى ندارم. پيامبر فرمود:
آن را چنين و چنان كن (به خودت بپيچ) و با دستش اشاره كرد و عملا گفت چه كار بكند فاطمه (س) عرض كرد: بدنم را اين گونه مىپوشانم سرم كه برهنه است چكنم. پيامبر (ص) يك لنگ كهنه به طرف او انداخت و گفت: آن را بر سرت ببند آنگاه اجازه ورود به پيامبر داد. پيامبر وارد شد و گفت: درود بر تو اى دخترم، حالت چطور است؟ عرض كرد: به خدا داخل صبح شدم، در حالى كه دردمندم و نداشتن غذا بر دردم افزوده و گرسنگى مرا به زحمت انداخته است. پس پيامبر خدا (ص) گريست و فرمود: دخترم بىتابى نكن به خدا من هم سه روز است غذايى نخوردهام و من در پيشگاه خدا احترام بيشترى از تو دارم و اگر از خدا درخواست غذا مىكردم مرا غذا مىداد ولى من آخرت را بر دنيا برگزيدهام. سپس دست مبارك را بر شانه فاطمه زد و به او گفت: مژده، به خدا كه سرور زنان اهل بهشتى. فاطمه عرض كرد: پس آسيه زن فرعون و مريم دختر عمران چه منزلتى دارند؟ حضرت فرمود: آسيه سرور زنان زمان خود و مريم سرور زنان عصر خود و خديجه سرور زنان دوره خود بودند و تو سرور زنان زمان خود هستى شما همه در خانههايى از زبرجد مرصّع به ياقوت هستيد كه در آنها آزار و فريادى نيست. سپس به فاطمه فرمود: به پسر عمويت على (ع) وفادار باش به خدا تو را به كسى تزويج كردهام كه در دنيا و آخرت سرور است.«١٥٤» اينك به حال فاطمه پاره تن رسول خدا (ص) بنگر كه چگونه فقر را برگزيده و مال دنيا را رها كرده است. و هر كس در احوال انبيا و
«١٥٤» اين حديث را احمد در (سنن )، ج ٥، ص ٢٦، از حديث معقل بن يسار به اختصار روايت كرده است . عراقى مى گويد: من آن را در حديث عمران نيافتم .