راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨٤ - صنف سوم صوفيانند
مانند كسى است كه به جستجوى موانع حجّ و آفات آن مشغول شود و راه حجّ را نپيمايد اين كار او را بىنياز از حج نمىكند.
گروه ديگرى از اين درجه گذشته و به پيمودن راه شروع مىكنند و درهاى معرفت بر آنان گشوده مىشود و هر چه از مقدّمات معرفت بوى خوشى به مشامشان برسد از آن به شگفت آمده شاد مىشوند، و غرابت آن بوهاى خوش موجب شگفتى آنها مىشود و دلهايشان در بند توجّه و تفكّر در آنها و چگونگى گشوده شدن در معرفت بر آنها و بسته شدنش بر ديگران است. تمام اين امور فريفتگى است، زيرا شگفتيهاى راه خدا پايان ندارد. پس اگر در برابر هر امر شگفتآورى بايستد و به آن مقيّد شود گامهايش ناتوان و از رسيدن به هدف محروم مىشود و مثل او مثل كسى است كه آهنگ سلطانى كند و بر در ميدان (قصر) او باغى پر از گل ببيند كه پيش از آن نظيرش را نديده است. پس بايستد و به تماشاى آن مشغول شود و به شگفت آيد تا اين كه زمانى كه ملاقات سلطان برايش ممكن است فوت شود.
گروه ديگرى از اينان فراتر رفته و به انوارى كه در راه معرفت بر آنان افاضه مىشود و بخششهاى فراوانى كه برايشان فراهم آمده توجّه نكردهاند و در شاد شدن و توجّه به آنها عروج نكردهاند و در حركت كوشيدهاند تا نزديك شده و به حدّ قرب به خدا برسند و پنداشتهاند كه به خدا رسيدهاند پس متوقّف شده اشتباه كردهاند، زيرا براى خدا هفتاد حجاب نور است كه سالك راه خدا به حجابى از آنها در راه نمىرسد، جز اين كه مىپندارد به خدا رسيده است، و در گفته ابراهيم (ع) به آن اشاره شده است زيرا خداى متعال از آن خبر مىدهد: فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي«٨٦». و مقصود از آن اين اجسام نورانى نيست، زيرا حضرت ابراهيم (ع) آن عناصر را در كودكى
«٨٦» انعام / ٧٦: هنگامى كه (تاريكى ) شب او را پوشانيد ستاره اى مشاهده كرد گفت : اين خاى من است ؟!