راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١ - شرح توصيف دنيا با مثلها
دعا كن. آنگاه گفت: خدايا اين هرم مىپندارد كه به خاطر تو مرا دوست دارد و براى رضاى تو به ديدارم آمده است. پس در بهشت او را به من معرّفى كن و او را با من به دار السلام در آور، و تا در دنيا زنده است هر جا كه هست او را حفظ كن، و در دنيا ملك و زمين كشاورزى كمى به او بده و هر چه در دنيا به او دادهاى برايش راحت قرار بده و او را از سپاسگزاران نعمتهاى خود گردان و از سوى من بهترين پاداشها را به او مرحمت فرما. آنگاه گفت: اى هرم بن حيّان با تو وداع مىكنم. درود و رحمتها و بركتهاى خدا بر تو باد از امروز به بعد مرا نخواهى ديد خدايت رحمت كند در جستجوى من مباش چرا كه من شهرت را دوست ندارم و به تنهايى علاقهمندم، من تا زندهام با اين مردم سخت در غم و اندوهم از من جويا مشو و در طلب من مباش و بدان كه تو از من آسودهاى، اگر چه تو را نبينم و تو مرا نبينى. پس مرا ياد كن و برايم دعا كن كه من نيز به ياد تو و دعا گويت هستم انشاء الله تو به آن راه برو تا من به اين راه بروم. پس سخت اظهار علاقه كردم كه ساعتى همراهش راه بروم او خوددارى كرد و از او جدا شدم. پس گريست و مرا به گريه آورد من از پشت سر به او نگاه مىكردم تا وارد يكى از كوچهها شد، سپس از حال او جويا شدم و هيچ كس را نيافتم كه از حال او به من خبرى بدهد، خدايش رحمت كند و بيامرزد.«٤٣»
روش فرزندان آخرت كه از دنيا روى گرداندهاند چنين بوده است. پيش از اين در شرح نكوهش دنيا و از سيره انبيا و اوليا دانستيد كه حدّ دنيا تمام آن چيزى است كه آسمان بر آن سايه افكنده و زمين آن را پوشانيده است، مگر آن مقدار از دنيا كه براى خدا باشد ضدّ دنيا آخرت است و آن هر چيزى است كه در آن خدا قصد شود و آنچه از دنيا به مقدار ضرورت و براى نيرو گرفتن بر بندگى خداى عزّ و جلّ باشد از دنيا به شمار نمىآيد و اين مطلب با يك مثال روشن مىشود: مثلا اگر زائر خانه خدا سوگند ياد كند
«٤٣» اين سخن با اين طول و تفصيل داستانى است خرافى كه بعضى از صوفيان آن را به هم بافته اند.