راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٦٦ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
خوانده شود هر طور كه باشد براى او كافى است و فراگيرى باقى آداب خط زايد بر مقدار كفايت است. همچنين اديب اگر تعقّل كند خواهد دانست كه زبان عرب مانند زبان ترك است و كسى كه عمر خود را در شناخت زبان عرب تباه سازد مانند كسى است كه عمرش را در شناخت زبان ترك و هند تباه ساخته است و تنها فرقى كه دارد اين است كه دين به زبان عرب وارد شده است. بنابراين از علم لغت، دانستن لغات مشكل و نامأنوس كه در قرآن و روايات آمده كافى است و از نحو نيز آنچه به قرآن و سنّت مربوط مىشود بس است امّا ژرفنگرى بىحدّ و حصر در نحو و زبان زايد است و نيازى بدان نيست.
آنگاه اگر به زبان و نحو كفايت كند و از شناخت معانى شرعى و عمل به آنها روى بگرداند نيز مغرور است و مثل او مثل كسى است كه عمر را در درست كردن مخارج حروف قرآن تباه سازد و به آن اكتفا كند در حالى كه اين غرور است، زيرا مقصود از حروف، معانى است و حروف تنها ظرف و ابزارند و كسى كه به نوشيدن سكنجبين را در آن نگاه مىدارد، تباه كند، از نادانان فريب خورده است. پس غرور علماى نحو و لغت و ادبيات و قرائت و دقّت در مخرجهاى حروف نيز چنين است در صورتى كه در آن تعمّق كرده و تنها به آن بپردازند و بيش از آنچه در آموختن علوم واجب بدان نياز است در آن وارد شوند. بنابراين مغز و حقيقت نهايى همان عمل است و بالاتر از آن، شناخت علم است و شناخت نسبت به عمل مانند قشر و پوست است، و مانند مغز نسبت به فوق آن است كه سماع الفاظ و حفظ آن از طريق روايت است و حفظ آن نسبت به معرفت پوست و نسبت به مافوق آن كه علم به زبان و نحو است مغز است و بالاتر از آن كه پوست رويين است علم به مخرجهاى حروف است، و تمام كسانى كه به اين درجات قناعت كردهاند مغرورند، مگر كسى كه اين درجات را به عنوان منزل برگزيند و جز به مقدار نياز بر آن بالا نرود و به ماوراى آن عبور كند تا به مغز عمل (عمل خالص) برسد و از دل و اندامهايش بخواهد كه بدرستى عمل كنند و در عمر خود اميدوار باشد كه نفس ٦