راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٩ - راه درمان دوست داشتن ستايش و دوست نداشتن نكوهش
اشدّ الغم عندى فى سرور *** تيقّن عنه صاحبه ارتحالا«٣٣»
بنابراين شايسته نيست كه آدمى از كالاهاى دنيا و ستايش ستايشگر به آنها و بودنشان شاد شود، در حالى كه مدح علّت بودن آنها نيست، و اگر صفتى كه بدان مدح مىشود از صفاتى است كه شايسته شادى است مانند علم و ديندارى سزاوار آن است كه به آن صفات نيز شاد نشود، چرا كه آخر كار نامعلوم است. علم و ديندارى به اين دليل اقتضاى شادمانى دارد كه انسان را به خدا نزديك مىكند در حالى كه خطر آخر كار وجود دارد. بنابراين بيم از بدفرجامى آدمى را از شاد شدن به تمام آنچه در دنياست باز مىدارد، بلكه دنيا خانه غمهاست نه خانه شادى و سرور. حال اگر از داشتن اين صفات به اميد عاقبت به خير شدن شاد مىشوى شايسته آن است كه شاديت از لطف خدا باشد كه به تو علم و تقوا داده است نه شادى به ستايش ستايشگر زيرا لذت در احساس كمال كردن است و كمال در لطف خدا وجود دارد نه در مدح، بلكه مدح تابع لطف خداست.
بنابراين شايسته نيست كه به ستايش شاد شوى در حالى كه ستايش بر فضيلت تو نمىافزايد.
امّا اگر صفتى كه به آن ستايش شدهاى در وجودت نيست شادى از مدح كمال نادانى است و حكايت تو حكايت كسى است كه شخصى او را مسخره مىكند و به او مىگويد: سبحان الله چه بسيار معطّر است محتواى رودههايش و چه خوشبوست بوهايى كه در هنگام قضاى حاجت (خالى كردن معده) از آن بر مىخيزد، در حالى كه شخص خود مىداند كه محتواى رودههاى او كثيف و بدبوست، آنگاه از تعريف شخص تمسخر كننده خوشحال شود همچنين هرگاه تو را به ديندارى و درستكارى بستايند و از آن شاد شوى در حالى كه خدا از پليديهاى باطنت و صفات زشت تو آگاه است اين شاديت كمال نادانى است، در اين صورت اگر ستايشگر راست بگويد بايد شادمانىات به
«٣٣» سخت ترين اندوه در نزد من شادمانى است ، چرا كه صاحب آن غم به رفتن آن يقين دارد.