راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥ - شرح توصيف دنيا با مثلها
الأصل.«٢٥»
مثال ديگرى براى دنيا و دنياداران در مشغول بودنشان به نعمتهاى دنيا و غفلتشان از آخرت و خسارت زيادشان به سبب آن:
بدان كه حكايت غفلت انسانها در دنيا حكايت گروهى است كه بر كشتى سوار شوند و كشتى آنها را به جزيرهاى ببرد و ملّاح به آنها دستور دهد كه براى قضاى حاجت از كشتى بيرون روند و آنها را از ايستادن و توقّف برحذر دارد و از حركت كشتى بترساند. پس مسافران در اطراف جزيره پراكنده شوند. بعضى از آنها قضاى حاجت كرده به كشتى بازگردند و كشتى را خالى ببينند و فراخترين جا و مناسبترين محلى را كه مىپسندند برگزيند و بعضى از مسافران در جزيره بمانند و به گلهاى تازه و زيبا و درختهاى در هم پيچيده بنگرند و به نغمههاى دلانگيز و هماهنگ پرندگان گوش دهند، و از جواهر و معدنها و سنگهاى گوناگون و رنگارنگ خوش منظر آن با نقشهاى زيبا بردارند به طورى كه ديدگان ناظران را زيبايى و شگفتيهاى شكل آنها خيره كند آنگاه به خود آيند و خطر از دست دادن كشتى را احساس كنند و به سوى كشتى برگردند و فقط جايى تنگ كه در فشارند به دست آورند و در آن قرار گيرند و بعضى از مسافران بر روى آن صدفها و سنگهاى قيمتى به رو درافتند و از زيبايى آنها شگفت زده شوند و به خود اجازه ندهند كه آنها را ناديده بگيرند و با آن اشياى قيمتى به كشتى برگردند و جاى تنگى در كشتى بيابند كه سنگهاى قيمتى بر تنگى جا بيفزايد و بار سنگينى بر گردن ايشان شود. پس از برداشتن آنها پشيمان شود و نتوانند آنها را دور بيندازند و جايى براى نهادنش نيابند. پس آنها را در كشتى بر گردنشان حمل كنند در حالى كه از برداشتن آنها متأسّفاند و تأسّف سودى ندارد و بعضى از مسافران كشتى را از ياد برده و در بيشه فرو
«٢٥» در تمام نسخه هايى كه در اختيار من است من الا صل وجود دارد ولى در احياء العلوم نيست .