راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٣ - شرح ماهيّت دنيا بر حسب ذات آن
محلّ سكونت است، و آنچه در روى زمين موجود است براى انسان پوشاك و خوراك و نوشيدنى و ازدواج است. تمام آنچه در زمين وجود دارد سه قسم است: معدنيات، گياهان، حيوانات. انسان معدنيات را براى ابزار و ظروف مىخواهد مانند مس و سرب و براى نقدينگى مانند طلا و نقره و براى ديگر اهداف، امّا گياه را براى قوت قرار دادن و درمان (دردها) مىطلبد. امّا حيوان به انسان و چهارپايان تقسيم مىشود. چهارپايان را براى خوردن گوشتشان و سوار شدن بر پشتشان و زيور مىطلبند و گاه انسان مىخواهد ديگر انسانها را به خدمت بگيرد و بر آنها مسلّط شود مانند غلامان يا از آنها بهرهمند گردد مانند زنان و كنيزان و مىخواهد دلهاى مردم را تملّك كند و تعظيم و احترام در دلها ايجاد كند كه از آن به مقام تعبير مىكنند، زيرا معناى جاه و مقام مالك شدن دلهاى آدميان است، اين است موجودات خارجى كه از آنها به دنيا تعبير مىكنند و همه آنها را خداوند در اين آيه گرد آورده است: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ من النِّساءِ وَ الْبَنِينَ و اين انس گرفتن است: وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ من الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ و اين از جواهر و معدنهاست و در آن توجّه دادن به ديگر مرواريدها و ياقوتهاست وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ كه چهارپايان و حيوانات است وَ الْحَرْثِ«٤٥» كه گياهان و كشتزارهاست. اين است موجودات خارجى دنيا، جز اين كه بنده نسبت به آن موجودات دو نوع علاقه دارد:
اول علاقه قلبى كه دوست داشتن موجودات خارجى و متوجّه ساختن همّت خود به آنهاست تا آنجا كه دل آدمى مانند برده يا كسى شود كه دنيا را بسيار دوست مىدارد و تمام صفات دل كه وابسته به دنياست جزو اين علاقه است مانند تكبّر، حيلهگرى، حسد، خودنمايى و شهرت و بدگمانى و چرب زبانى و علاقه به ستايش و فخر فروشى و ثروت زياد و اين است دنياى درونى. امّا دنياى ظاهرى همان موجودات خارجى است كه ياد
«٤٥» آل عمران / ٤٥: محبت امور مادى ، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت ... تا آخر.