راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٧٥ - اوّلين صنف فريفتگان و مغروران علمايند
دو كار آسانتر آن را با انتخاب بزرگترين هلاك كنندهها ترك كرده است، چرا كه مقام بالاتر از مال است، و اگر مقام را رها مىكرد و به مال دست مىيافت به سلامت نزديكتر بود و اين فرد نيز مغرور است، زيرا مىپندارد در دنيا از زاهدان است، در حالى كه معناى دنيا را نشناخته و نمىداند كه آخرين لذّتهاى دنيا رياست است و كسى كه به رياست رغبت كند ناگزير بايد منافق و حسود و متكبّر و رياكار باشد و تمام صفات زشت را داشته باشد، آرى گاه ترك رياست مىكند و خلوت و انزوا را برمىگزيند و در عين حال مغرور و فريفته است، زيرا با اين كار بر ثروتمندان فخر مىفروشد و با آنها بدرشتى سخن مىگويد و به چشم حقارت به آنها مىنگرد و به خود بيشتر از آنها اميدوار است و به عمل خويش عجب مىكند و به تمام صفات پليد دل متّصف مىشود، در حالى كه خود نمىداند و بسا كه مال بدهد و آن را از بيم آن كه نگويند زهدش باطل شد نمىگيرد و اگر به او بگويند كه حلال است، «در ظاهر آن را بگير و در باطن ردّ كن» از بيم نكوهش مردم به خود اجازه آن كار را نمىدهد. پس او به ستايش مردم مايل است و آن از لذيذترين امور دنياست و معتقد است كه در دنيا زهد مىورزد در حالى كه فريفته است و با اين حال بسا كه از احترام كردن ثروتمندان و مقدّم داشتن آنها بر تهيدستان و تمايل به مريدها و ثناگويان خود و تنفّر از علاقهمندان به ديگر زاهدان بركنار نباشد و تمام اين امور نيرنگ و فريب شيطان است و در ميان عابدان كسى است كه خود را در اعمال عبادى به زحمت مىاندازد تا آنجا كه مثلا در شبانهروز هزار ركعت نماز مىگزارد و يك قرآن ختم مىكند و با اين حال مواظبت دل و رسيدگى به آن و پاك كردن آن از ريا و تكبّر و خودپسندى و ديگر مهلكات به ذهنش خطور نمىكند، و نمىداند كه آن (توجّه نكردن به دل) هلاك كننده است و اگر از آن آگاه باشد به خود چنان گمانى ندارد و اگر به خود آن گمان را داشته باشد بسا كه به عمل ظاهرى خود گمان آمرزش داشته باشد و خود را در برابر حالات قلب مورد بازخواست نداند، و اگر گمان كند كه عبادتهاى