راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٢ - شرح حقيقت تكبّر و آفت آن
بندگانش و به خدمت گرفتن آنها از يك سو و ستيز با شاه در اصل سلطنت او از سوى ديگر، وجود دارد.
ب- صفت رذيله تكبّر در هر كسى قوى شود او را به مخالفت با امر خدا فرا مىخواند، زيرا متكبّر هرگاه حق را از بندهاى از بندگان خدا بشنود از قبول آن سرپيچى مىكند و براى انكار آن مهيّا مىشود. از اين روست كه مىبينى گروهى در مسائل دين بحث مىكنند و مىپندارند كه از اسرار دين بحث مىكنند. سپس همانند متكبّران آن را منكر مىشوند و هرگاه حق بر زبان يكى از آنان آشكار شود ديگرى از قبول آن ننگ دارد و مهيّاى انكار آن مىشود و براى دفع آن به اندازه توان خود تشكيك و چارهسازى مىكند و اين اخلاق كافران و منافقان است، زيرا خداى متعال آنها را وصف كرده و فرموده است: وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ«١٠٤».
پس هر كس به منظور غلبه و مجاب كردن طرف نه به قصد دستيابى به حق بحث كند، با كافران و منافقان در اين اخلاق شريك شده است. همچنين اين اخلاق او را به ننگ داشتن از قبول موعظه وا مىدارد، چنان كه خداى متعال فرموده است: وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ الله أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ.«١٠٥» ابن مسعود گويد: در گناهكارى مرد همين بس كه چون به او بگويند: از خدا بترس بگويد: خودت بترس.
پيامبر (ص) به مردى فرمود: «با دست راستت غذا بخور، گفت: نمىتوانم. پيامبر (ص) فرمود: البتّه مىتوانى، ولى تكبّر مانع وى شد. گويند: پس از آن دستش را بلند نكرد.»«١٠٦» يعنى دستش معلول شد در اين صورت تكبّر چنين شخصى بر مردم بزرگ
«١٠٤» فصّلت / ٢٦: كافران گفتند: به اين قرآن گوش فرا ندهيد، و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد تا پيروز شويد!
«١٠٥» بقره / ٢٠٦: و هنگامى كه به آنها گفته شد از خدا بترسيد (لجاجت آنان بيشتر مى شود) و لجاجت و تعصب آنها را به گناه مى كشاند.
«١٠٦» اين حديث را مسلم در (صحيح )، ج ٦، ص ١٠٩، روايت كرده است . نووى گويد: اين مرد بسر بن راعى العبد الاشجعى است و ابن منده نيز چنين نقل كرده است .