راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤٤ - شرح چيزى كه به آن تكبّر مىشود
دارد، كسى را كه چنين تبارى ندارد تحقير مىكند، اگر چه از نظر علم و عمل از او بالاتر است و گاه بعضى از والا تباران تكبّر كرده و معتقدند كه مردم بردگان ايشانند و همنشينى و آميزش با آنها را ننگ مىدانند و نتيجهاش در زبان، فخرفروشى به تبار است مثلا به ديگران مىگويند: اى نبطى، اى هندى، اى رومى تو كه هستى و پدرت كيست؟ در حالى كه من فلان پسر فلانم و كجا چون تو را مىرسد كه با من سخن بگويى يا به من بنگرى؟ و نظير اين سخنان و اين رگى است كه در نفس نهفته است و هيچ والاتبارى از آن جدا نيست، اگر چه درستكار يا خردمند باشد جز اين كه در موقع معتدل بودن حالات چيزى از آن تراوش نمىكند، و اگر خشمى بر او غالب شود تبار والا نور بصيرت او را خاموش ساخته و تكبّر از آن مىتراود، چنان كه از ابوذر روايت شده كه گفت: «با مردى در محضر رسول خدا بگو مگو كردم و به او گفتم: اى پسر زن سياهپوست پيامبر (ص) فرمود: اى ابوذر پيمانه را كم دادى، پيمانه را كم دادى (عدالت را رعايت نكردى) براى پسر زن سفيد پوست بر پسر زن سياه برترى نيست. ابوذر گفت: پس خوابيدم و به آن مرد گفتم: برخيز و قدمت را بر صورتم بگذار.»«١٢١» پس ببين چگونه رسول خدا (ص) به ابوذر هشدار داد، چرا كه وى خود را به خاطر اين كه پسر زن سفيد پوست بود برتر دانست و پيامبر او را آگاه كرد كه اين عمل اشتباه و نادانى است پس بنگر چگونه توبه كرد و با نهاده شدن كف پاى كسى كه بر او تكبّر كرده بود، بر صورتش چگونه درخت تكبّر را كه در نفسش ريشه دوانده بود از بيخ و بن بركند، زيرا دريافت كه تكبّر را جز دلّت و خوارى ريشهكن نمىسازد. از همين قبيل است آنچه روايت شده كه دو مرد در محضر رسول خدا (ص) به يكديگر فخر مىفروختند. پس يكى از آنها به ديگرى گفت: من فلانى پسر فلانى هستم، پس تو كه هستى بىمادر؟ پيامبر (ص)
«١٢١» عراقى گويد: اين حديث را ابن مبارك در البر و الصله با كمى اختلاف روايت كرده و احمد از حديث او نقل كرده كه پيامبر (ص ) به او فرمود: انظر فانك لست بخير من احمر و لا اسود الا تفضله بتقوى به مجمع الزوائد، ج ٨، ص ٨٤، رجوع كنيد.