راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٦٥ - معناى جاه و حقيقت آن
را بازگو مىكند و مىستايد و مانند خدمت و كمك چون از فداكارى در فرمانبردارى او به مقدار اعتقادش بخل نمىورزد و مانند بنده در اهدافش مسخّر اوست و مانند ايثار و ترك نزاع و بزرگداشت او با سلام كردن به او و واگذار كردن صدر مجلس در مجالس و مقدّم داشتن وى در تمام مقاصد اينها آثارى است كه از جايگزين شدن مقام در دل حاصل مىشود و معناى جايگزينى جاه در دل آن است كه دلها به صفات كمال در شخصى معتقد باشد يا به علم يا عبادت، يا خوشخويى يا تبار يا حكومت يا زيبايى چهره يا نيروى بدنى يا چيزهاى ديگرى كه مردم آن را كمال مىدانند، چرا كه تمام اين صفات در دلها موقعيت بزرگى دارد و سبب جايگزينى جاه و مقام (در دل) مىشود.
طبيعى بودن جاه طلبى براى آدمى و انگيزه آن تا آنجا كه فقط با سخت كوشى دل از آن تهى مىشود
بايد دانست همان عاملى كه موجب محبوبيّت طلا و نقره و ديگر مالها مىشود عينا موجب محبوبيّت مقام مىشود بلكه موجب مىشود كه در نظر انسان مقام محبوبتر از مال باشد، چنان كه همان عامل موجب مىشود كه طلا محبوبتر از نقره باشد در صورتى كه در اندازه برابر باشند و مىدانيد كه خود طلا و نقره محبوبيّت ذاتى ندارند، چون نه مىتواند غذا و پوشاك انسان شود و نه زن و با سنگريزه برابر است و محبوبيّت آنها از آن نظر است كه وسيلهاى براى رسيدن به تمام دوست داشتنيها و برآوردن خواستههاست. جاه و مقام نيز چنين است چون معناى جاه مالك شدن دلهاست و همان طور كه مالك شدن طلا و نقره به انسان قدرتى مىبخشد كه آدمى با آن به اغراض ديگرش مىرسد، مالك شدن دلهاى آزادگان و توانايى بر تسخير آنها نيرويى به انسان مىبخشد كه بدان وسيله به تمام اهدافش مىرسد.
بنابراين مشترك بودن در علّت موجب مشترك بودن در محبّت است و برترى