روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٤ - ترجمه
بر ننهد [١]خدا هيچ نفس [٢]را مگر توانايى او [٣]،او راست آنچه كرد و بر اوست آنچه كند [٤].خداى ما!مگير ما را اگر فراموش كنيم يا خطا كنيم،خداى ما!منه بر ما گرانى چنان كه نهادى برآن كسان كه پيش از ما بودند،خداى ما!بار منه ما را آنچه توانايى نيست ما را به آن،عفو كن [٥]از ما و بيامرز ما را و ببخشاى بر ما،تو خداوند مايى [٦]،يارى دهد ما را بر گروه ناگرويدگان.
قوله تعالى: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰايَنْتُمْ بِدَيْنٍ -الآية،عبد اللّه عبّاس گفت:
چون خداى-جلّ جلاله-ربا حرام كرد [٧]سلم حلال كرد تا آنان كه از آن [٨]بازمانند [٩]ايشان را عوض باشد به ازآنكه هم مقصود[و] [١٠]منفعت حاصل بود و هم مضرّت [و] [١١]معصيت مندفع،گفت:اى گرويدگان [١٢]! إِذٰا تَدٰايَنْتُمْ بِدَيْنٍ ،چون دين دهى [١٣]يكديگر را،و تفاعل[از] [١٤]ميان جماعت باشد،چون:تقابل و تضارب و تمانع و جز آن.
إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ،تا به وقتى معيّن،و دان فلان فلانا يدينه دينا اذا اعطاه الدّين فهو دائن،و المعطى مدين و مديون،و قوله: تَدٰايَنْتُمْ ،وام و نسيه و سلم در او داخل باشد و هر حقّى كه مؤجّل باشد،و آنچه مؤجّل نباشد آن را«حالّ»خوانند و«عين» خوانند،و براى آن گفت:«بدين»،تا [١٥]اشتباه نباشد به مجازات،براى آنكه اين تفاعل اگر مبهم بگذاشتى ملتبس شدى به آنكه از«دين»است نه از«دين»،پس قيد زد و بيان كرد تا احتمال برخيزد و پيدا شود كه از دين است نه از دين-كه جزا باشد-و گفتهاند [١٦]:بر سبيل تأكيد است،چنان كه گفت:
[١] .تب:بار برننهد.
[٢] .تب،مج،وز:كس،آج،لب،فق:تنى.
[٣] .تب،مج،وز:مگر طاقتش.
[٤] .تب،مج،وز:آنچه اندوخت.
[٥] .آج،لب:گذران.
[٦] .آج،لب،فق:تو متولى امور مايى.
[٧] .تب:بحرام كرد.
[٨] .آج در بالاى كلمه افزوده است:ربا.
[٩] .همه نسخه بدلها:بازماندند.
[١٤] [١١] [١٠] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر:گروندگان.
[١٣] .تب:چون بستانى دينى.
[١٥] .همه نسخه بدلها:كه.
[١٦] .مج،وز+پس،تب،دب،آج،لب،فق،مر+كه.