روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٦ - ترجمه
حقتعالى گفت:اين تمنّا محال است كه خاك از آن سنگ [١]به باران اوّل زائل شده باشد،همچنين مرائى و منافق گمان برد كه عملى [٢]كرده است كه آن را فردا ثوابى خواهد بودن.چون به قيامت آيد،چيزى نيابد،چنان كه فرمود: وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً [٣]،برآن تفسير كه گفته شد.
لاٰ يَقْدِرُونَ عَلىٰ شَيْءٍ مِمّٰا كَسَبُوا ،اى على تحصيل [٤]شيء من ثواب ما كسبوا و عملوا،براى آنكه [عمل] [٥]نه خداى را كرده باشند [٦]،و آنكه عمل نه خداى را كند [٧][او را] [٨]ثوابى نباشد.
عبد اللّه عبّاس روايت كند از رسول-عليه السلام-كه او گفت:چون روز قيامت باشد[در آن روز منادى] [٩]ندا كند چنان كه اهل جمع بشنوند [١٠]:كجااند آنان كه در دار دنيا مردمان را پرستيدند [١١]؟ايشان را گو برويد و مزد بستانيد [١٢]از آنان كه [١٣]از براى ايشان عمل كرديد كه من قبول نكنم عملى كه آن آميخته باشد به چيزى از دنيا و اهل دنيا.
راوى خبر گويد:عبد الوهّاب المزنىّ [١٤]ازآنكه [١٥]از او شنيد [١٦]كه گفت به مدينه رسول-صلى اللّٰه عليه و آله-رسيدم و در مسجد رسول-صلى اللّٰه عليه و على آله- رفتم،ابو هريره را ديدم كه گفت:حدّثني خليلي ابو القاسم،آنگه گريه بر او غلبه كرد [١٧]،دگرباره گفت:حدّثني خليل ابو القاسم،دگرباره گريه منع كرد [١٨]او را،به بار سيوم [١٩]بگفت [٢٠]و بگريست و برخاست تا برود.[من] [٢١]دست در دامن او زدم و
[١] .تب:كه آن حال.
[٢] .اساس:عمل،با توجّه به تب تصحيح شد.
[٣] .سوره فرقان(٢٥)آيه ٢٣.
[٤] .مب:يحصل.
[٩] [٨] [٥] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد.
[٦] .تب،فق،باشد.
[٧] .همه نسخه بدلها بجز تب:كرده بود.
[١٠] .تب+كه.
[١١] .مج،وز،لب،فق،مب،مر:پرسيدند.
[١٢] .اساس:كه ثواب آن را بستانيد،با توجّه به تب تصحيح شد.
[١٣] .مب:از مردمانى كه.
[١٤] .تب:عبد اللّٰه المزنى،مب:عبد اللّٰه الوهاب المزنى.
[١٥] .مب+او را پرسيدند و.
[١٦] .مب:شنيدند.
[١٧] .اساس در محلّ نونويسشده:غالب شده،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٨] .اساس در محلّ نونويسشده:غلبه كرد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٩] .مج،وز:سهام.
[٢٠] .تب،دب،آج،لب،فق،مب،مر:نگفت.
[٢١] .اساس:ندارد،مب:من برخاستم،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.