روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٦٦
برخاست.خداى تعالى به بركت رسول و سعى او آن عداوت بر گرفت از ميان ايشان.
و سبب آن بود كه سويد بن الصّامت من بني عمرو بن عوف به مكّه آمد به حجّ يا به عمره،و قوم سويد او را كامل خواندندى [١]براى جلادت و نسب و شرف و شعر و حكمت كه او را بود.او به مكّه آمد و رسول-عليه السلام-به دعوت برخاسته بود.
رسول-عليه السلام-بيامد و او را دعوت كرد و با خداى و با اسلام خواند او را.سويد گفت:همانا اين كه تو دارى مانند آن است كه من دارم.رسول-عليه السلام-گفت:
تو چه دارى؟گفت:مجلة لقمان،يعنى كتاب حكمت او.
رسول-عليه السلام-گفت:عرضه كن بر من.او عرضه كرد.رسول-عليه السلام- گفت:اين كلامى نيكوست،و آنچه با من است از اين نيكوتر است،آن كلام خداست و خداى از آسمان فرستاده است،على نور و هدى.و قرآن بر او خواند.او از اسلام دور نبود و خوش آمد او را.آنچه بشنيد برگشت و با مدينه آمد،بس روزگار بر نيامد كه او را بكشتند پيش از وقعه بعاث.
او را خزرجيان كشتند و قوم او دعوى كنند كه [٢]:اسلام آورده بود.پس از آن ابو الحيسر [٣]انس بن رافع به مكّه آمد [٤]با جماعتى من بني عبد الأشهل و اياس بن[٤٩٩-پ] معاذ به ايشان بود،مىخواستند تا با قريش همكارى كنند تا يار ايشان باشند بر خزرج.
رسول-عليه السلام-چون بشنيد كه ايشان آمدهاند،برخاست و بيامد،ايشان را گفت:رغبت كنيد به چيزى كه به از اين [٥]آن است كه شما آمدهاى [٦]آن را؟گفتند:
و آن چيست؟گفت:آنكه خداى را پرستيد و به او شرك نياريد كه خداى تعالى [مرا به شما فرستاده است.
اياس به معاذ جوانى زيرك بود،او گفت:اى قوم!و اللّه كه راست مىگويد،و آنچه او ما را به آن دعوت مىكند به از اين است] [٧]كه ما آن را آمدهايم.ابو الحيسر [٨]
[١] .مب،مر:خواندند از.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+او.
[٣] .مج،وز:ابو الحبيس،دب:ابو الحسن،آج،لب،فق،مب،مر:ابو الجيس،با توجّه به منابع خبر تصحيح شد.
[٤] .وز:آمدند.
[٥] .آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[٦] .مب،مر:آمدهايد.
[٧] .مج:ندارد،از وز افزوده شد.
[٨] .مج،وز:ابو الحبيس،دب:ابو الحس،آج،لب،فق،مب،مر:ابو الجيش،با توجّه به منابع خبر تصحيح شد.