روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٦٥
از او پراگنده مشوى [١]،يا عجب!دست در كسى زن كه پاى بر جاى باشد،كه آنكه براى خود ثبات قدم ندارد،تو را چگونه دست گيرد؟آنكه به خود مستقلّ نباشد،تو را چگونه مقلّ باشد؟آنكه سر خود بر نتابد،كجا پاى دستگيرى تو دارد،سر آنكس چه دارى كه پاى تو ندارد،امروز پى آنكس چه گيرى كه فردا سر تو ندارد،و سر به تو بر ندارد! إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا [٢]،امروز تولاّ به كسى چگونه كنى كه فردا از تو تبرّا كند!پيش ازآنكه در دست تو جز تبرّا يا تمنّا نماند،به بدل آن تبرّا اين تابع بيچاره گويد: يٰا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ [٣]،او نيز تبرّا كند،و چون اثر قدم آنان بيند كه بگذرند و او را رها كنند،تمنّا كند كه: يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً [٤].
وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ ،و ياد كنى [٥]نعمت خدا بر شما. إِذْ كُنْتُمْ أَعْدٰاءً چون شما دشمن يكديگر بودى [٦]. فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ ،خداى تعالى دلهاى شما با هم آورد [٧]بر دوستى جمع كرد. فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً ،در روز آمدى [٨]به فضل و نعمت او با يكديگر برادر.
و قصّه اين آن بود كه،محمّد بن اسحاق بن يسار و ديگر علماى سير گفتند:
أوس و خزرج دو برادر بودند از مادر و پدر،از ميان ايشان عداوتى در افتاد به سبب سمير و حاطب [٩].سمير پسر زيد بن مالك بود احد بنى عمرو بن عوف.او حليفي را از آن مالك بن عجلان الخزرجىّ بكشت،نام او حاطب [١٠]بن الحرب من مزينة،به اين سبب از ميان اين دو قبيله كارزار و عداوت افتاد و مدّت دراز بماند،تا اهل علم به اخبار عرب چنين گفتند كه:آن عداوت و حرب ميان ايشان صد و بيست سال بماند،و همچنين متّصل شد تا به عهد رسول-صلّى اللّه عليه و آله-كه او به دعوت
[١] .مب،مر:مشويد.
[٢] .سوره بقره(٢)آيه ١٦٦.
[٣] .سوره زخرف(٤٣)آيه ٣٨.
[٤] .سوره نساء(٤)آيه ٧٣.
[٥] .مر:ياد كنيد.
[٦] .مب،مر:بوديد.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+و.
[٨] .مر:آمديد.
[٩] .مج:شمشير و حاطب،دب،آج،لب،فق:خاطب،با توجّه به وز تصحيح شد.
[١٠] .مج و ديگر نسخه بدلها:خاطب،با توجّه به مورد مشابه فوق و منابع خبر تصحيح شد.