روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٩ - ترجمه
يا بن عم!دل مشغول مدار كه خداى روزى ما برساند [١]،و او چيز كه به دست از كسب [٢]بياوردى آنجا بنهادى،خداى تعالى زياده كردى و بركت دادى.هروقت [كه] [٣]زكريّا[در] [٤]آمدى و گفتى:من دانم كه يوسف را اين بسيار [٥]نباشد، أَنّٰى لَكِ هٰذٰا ،از كجا آمد تو را اين؟گفت: هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ،اين از نزديك خداست.
محمّد بن المنكدر روايت كند از جابر عبد اللّه انصارى كه رسول-عليه و على آله السلام-چند روز بگذشت كه طعامى نخورد،رنجور شد.برخاست و در حجره زنان بگرديد،هيچ نيافت.به حجره فاطمه آمد-عليها السلام-و گفت:
يا بنيّة! اى فرزندك من،هيچ طعامى هست به نزديك تو؟گفت:تن و جان من فداى تو باد،هيچ نيست.
از نزديك او بيرون آمد و با مسجد رفت.همسايه [٦]از آن فاطمه او را دو نان فرستاد و پارهاى گوشت،و او و شوهر و فرزندان [٧]همه گسنه [٨]و محتاج بودند.فاطمه با خود گفت:
و الله لأوثرن بها رسول الله ،به خداى كه پيغامبر خداى را به اين ايثار كنم بر خود و فرزندان خود.
آنگه يكى از فرزندان بفرستاد تا رسول را بخواند.رسول-عليه السلام-بازآمد.
فاطمه گفت:تن و جان من فداى تو باد،چون تو برفتى خداى تعالى مرا چيزكى [٩]بداد،اگرچه اندك است من خواستم كه ايثار كنم بر تو،و اين در جفنه نهاده بود [١٠]، چيزى بر سر او نهاده پيش رسول آورد.چون[٤٢١-ر]سر او بر گرفت،جفنه پر از نان و گوشت بود.فاطمه-عليها السلام-عجب بماند،دانست كه آن از نزديك [١١]خداست،شكر خداى بكرد و بر رسول-عليه السلام-صلاة [١٢]فرستاد و رسول او را گفت:
يا بنيّة!انى لك هذا، از كجا آمد تو را؟
قالت: هو من عند اللّه انّ اللّه يرزق من يشاء بغير حساب. رسول- عليهالسلام-خداى را شكر كرد و گفت:
الحمد للّه
[١] .مب،مر:مىرساند.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:و او چيزكى از كسب دست.
[٣] .اساس:ندارد،با توجّه به وز افزوده شد،مب:وقتى كه.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .آج:يسار.
[٦] .وز،آج،لب،فق،مب،همسايه.
[٧] .مر:فرزند.
[٨] .همه نسخه بدلها بجز وز:گرسنه.
[٩] .آج:ما را چيزكى،مب،مر:ما را چيزى.
[١٠] .همه نسخه بدلها+و.
[١١] .مر:نزد.
[١٢] .وز:صلاة،دب،آج،لب،مب،مر:صلوات.