روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٨ - ترجمه
و زكريّا-عليه السلام-هر روز بيامدى و طعام و شراب و آنچه او را حاجت بودى به آنجا آوردى.و«محراب»،در لغت شريفتر جاى باشد،و براى اين محراب مسجد را محراب خوانند كه شريفتر جاى باشد،قال عدىّ بن زيد [١]:
كدمى العاج في المحاريب او كا
النّور من الارض زهره مستنير
و مسجد را خود محراب خوانند،قال اللّه تعالى: يَعْمَلُونَ لَهُ مٰا يَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِيبَ وَ تَمٰاثِيلَ [٢]،اى مساجد.و گفتهاند:مراد به محراب در آيت غرفه است،قال عمر بن ابي ربيعة:
ربّة محراب اذا جئتها
لم ادن [٣]حتّى ارتقى سلّما
اى ربّه عرفة.
ربيع بن انس گفت:زكريّا-عليه السلام-چون بيرون شدى هفت در بند در بستى،چون در آمدى درها بر حال خود بودى،و به نزديك او طعام و شراب بودى.به تابستان ميوه زمستان،و به زمستان ميوه تابستان [٤]،او را گفتى: أَنّٰى لَكِ هٰذٰا ،اى من اين لك هذا،از كجا آمد اين تو را؟ قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ،گفتى:اين از نزديك خداست مرا.
حسن بصرى گفت:او خود از هيچ پستان شير نخورد و به ميوه بهشت پرورده شد.
و حسن بصرى گفت:او به كودكى،پيش از وقت،سخن گفت.محمّد بن اسحاق گفت:
بنى اسرايل را قحطى برسيد و رنجور شدند.زكريّا-عليه السلام-بنى اسرايل را گفت:
احوال من شما را معلوم است و ضعف حال من.و من به كار دختر عمران قيام نمىتوانم كردن.كيست از شما كه رنج او از من بر دارد؟ هيچكس قبول نكرد [٥]، و گفتند:ما را نيز هم اين عذر است.دگرباره قرعه پيش آوردند و قرعه زدند،قرعه به نام مردى بر آمد نام او يوسف بن يعقوب النجّار،مردى درودگر بود و پسر عمّ مريم بود.
مريم را با كفاله [٦]خود گرفت.مريم در او انكسارى و دلشكستگى مىديد،گفت:
[١] .آج+فى روضه،دب،لب،فق،مب،مر+روضة.
[٢] .سوره سبأ(٣٤)آيه ١٣.
[٣] .كذا در اساس و همه نسخه بدلها،تفسير تبيان(٤٤٧/٢)و تفسير قرطبى(٧١/٤):لم القها.
[٤] .مب+بودى.
[٥] .فق:نكردند.
[٦] .مر:كفالت.