روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٦ - ترجمه
كه اين عالم را صانعى هست؟گفت:البعرة تدلّ على البعير،و آثار القدم تدلّ على المسير،فهيكل علوى بهذه اللّطافة،و مركز سفلىّ بهذه الكثافة أ ما تدلاّن على صانع خبير؟گفت:بعر [١]دليل بعير است،و آثار قدم دليل مسير است،هيكلى [٢]علوى با اين لطافت و مركزى [٣]سفلى با اين كثافت دليل صانعى خبير [٤]دانا نكند! و در خبر است كه:ابو شاكر الدّيصانيّ با جماعتى زنادقه بيامدند [٥]و در موسم حج صادق را گفت [٦]:يا بن رسول اللّه!انّك لأحد النّجوم الزّواهر و آباؤك كانت بدورا بواهر،و امّهاتك كانت عقيلات عباهر،و اذا ذكر العلماء فبك تثنى الخناصر.خبرنا ايّها البحر الزّاخر:ما الدّليل على حدوث العالم؟گفت [٧]:تو از جمله ستارگان تابان يكى اى [٨]،و پدران تو هريك ماهى تابنده[٤٠٥-پ]بودند،و مادرانت كرايم بودند.و چون ذكر علما كنند انگشت كهتر به تو مهتر بجنبانند [٩]،يعنى اوّل تو بر انگشت آخر آيى.اين دريايى موج زننده!ما را خبر ده كه:دليل چيست بر حدث [١٠]عالم؟ صادق-عليه السلام-خايه مرغى بخواست و بر دست نهاد،و گفت:
هذا حصن ملموم داخله غرقى رقين تليف [١١]به كالفضّة السائلة و الذّهبة المائعة،ثمّ انّها تنفلق عن صورة كالطّاوس،أ دخله شىء غير ما عرفت؟فقال:لا،قال:هذا هو الدّليل على حدث العالم، آن خايه مرغ بر دست نهاد و گفت:اين حصنى است مصهرج [١٢]اندرون او پوستكى است تنك،در او[دو مايع چون] [١٣]زر و سيم گداخته،آنگه شكافته شود از صورتى چون طاوس،چيزى دگر در او شد جز آنكه مىدانى؟
[١] .همه نسخه بدلها:بعرة.
[٢] .لب،مب،مر:هيكل.
[٣] .همه نسخه بدلها:مركز:ظاهرا در نسخه اساس:حروف«ى»بعدها افزوده شده است.
[٤] .آج،لب،فق،مر:چنين.
[٥] .در نسخه اساس كلمه به صورت«بيامد»هم خوانده مىشود.
[٦] .آج،لب،فق،مب،مر:گفتند.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:گفتند.
[٨] .مج،وز،دب:يك،آج،لب،فق،مر:تابانى.
[٩] .آج در حاشيه نوشته:بخسبانند.
[١٠] .دب:حدثى،لب،مر:حدوث.
[١١] .مب،مر:يطيق.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر مصهرجه.
[١٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.