روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٨ - ترجمه
مجاهد گفت:و ان تبدوا ما في انفسكم من اليقين او تخفوه من الشّك،و اگر اظهار كنى آنچه در نفسهاى شماست از يقين يا پنهان [١]كنى از شكّ.
و [٢]صادق جعفر بن محمّد-عليهما السّلام-گفت:و اگر اظهار كنى آنچه در دل دارى از اسلام يا پنهان كنى،يعنى ايمان.و هم از او روايت است كه:آنچه اظهار كنى از عمل [٣]يا پنهان كنى از عزم و ارادت و نيّت فعل،
اما حديث النفس فلا يدخل [٤]في التكليف ،بيانه: لاٰ يُؤٰاخِذُكُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمٰانِكُمْ وَ لٰكِنْ يُؤٰاخِذُكُمْ بِمٰا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ [٥].
عبد اللّه بن المبارك گفت:از سفيان ثورى پرسيدم كه خداى تعالى[٣٨٢-ر] بنده را به همّت بگيرد [٦]؟گفت:بلى چون عزم باشد.
عمرو بن جرير گفت:در ايّام [٧]برنايى روزى عزم كردم بر كارى ناشايست.در راه كه مىرفتم،به حلقه واعظى برسيدم،اوّل سخن [٨]كه گفت-چون فراز رسيدم-اين بود كه:اين عزم معصيت كرده و در دل پنهان كرده،آنكه دل آفريد نهان [٩]دل داند.
چون من اين شنيدم،مرا غش افتاد و بيفتادم [١٠]بىهوش،فما افقت الّا عن توبة،با هوش نيامدم الّا از توبه.
در خبر است كه:در بنى اسرايل سالى قحط بود،مردى در بيابان مىگذشت تلهاى ريگ مىديد،مىگفت:چه بودى اگر اينهمه آرد بودى و مرا بودى تا به درويشان دادمى!حقتعالى وحى كرد به پيغامبر روزگار را،گفت:بگو آن مرد را كه من از دل تو صدق دانستم،از تو قبول كردم آنچه در دل آوردى.
زيد بن اسلم گفت:مردى را ديدم كه بر [١١]محافل علما مىگرديد و مىگفت:
هيچ كسى هست كه مرا راه نمايد بر عملى از اعمال خير كه من از آن خالى نباشم
[١] .لب:يا نهان،آج،مب:تا نهان.
[٢] .مب+حضرت،دب+امام.
[٣] .تب:ندارد،ديگر نسخه بدلها+جوارح.
[٤] .همه نسخه بدلها بجز تب،فق:مدخل.
[٥] .سوره بقره(٢)آية ٢٢٥.
[٦] .لب:نگيرد.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:در هنگام.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:سخنى.
[٩] .دب،مر:پنهان.
[١٠] .مج،وز:بيوفتادم.
[١١] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:در.