روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٧ - ترجمه
وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ ،و املا كند آنكس كه بر او حقّ باشد،يعنى مقرّ مديون كه وام ستده باشد يا سلم فروخته.و«املا»و«املال»دو لغتاند صحيح فصيح،يقال:املى و املّ بمعنى،قال اللّه تعالى: فَهِيَ تُمْلىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً [١].
و اصل[٣٧٦-ر].«املال» [٢]،اعادة الشّىء مرّة بعد اخرى باشد،و الحاح كردن،قال الشّاعر:
الا يا ديار الحىّ بالسبعان
املّ عليها بالبلى الملوان
اى الحّ،و اصل او هم از املال است كه ملال انگيختن باشد براى آنكه چون يكبار پس از ديگر املا كند ملال انگيزد.
آنگه حقتعالى تخويف كرد صاحب كتاب را كه املا مىكند،يعنى مقرّ كه بر كاتب املا كند [٣]،گفت:بايد [٤]از خداى بترسد و از آنچه حق باشد بر او چيزى نقصان نكند [٥].و اين براى آن گفت كه آنان كه در آن عهد بودند،كتابت و قرائت ندانستند.
و«بخس»،نقصان باشد و به دو مفعول تعدّى كند،يقال:بخسه حقّه اذا نقصه.
فَإِنْ كٰانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً ،اگر املاكننده كه مقرّ باشد به دين،و حق بر ذمّت او باشد جاهل بود و [٦]املا نداند كردن،اين قول مجاهد است.ضحّاك و سدّى گفتند:مراد به«سفيه»اين جا طفل كوچك است،و اصل«سفه»،خفّت باشد،و قال الشّاعر:
نخاف ان تسفه احلامنا
فنخمل الدّهر مع الخامل
اى تخفّ.
أَوْ ضَعِيفاً ،يا پيرى خرف.[سدّى] [٧]و ابن زيد گفتند:عاجزى كمعقل [٨].
أَوْ لاٰ يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ ،يا نتواند كه او به نفس خود املا كند از خرسى يا عيبى يا لكنتى يا عجمتى يا زمانتى يا حبسى كه نتواند حاضر شدن به نزديك كاتب [٩].
[١] .سوره فرقان(٢٥)آيه ٥.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:املا.
[٣] .تب:املا مىكند.
[٤] .تب،مج،وز+تا،ديگر نسخه بدلها+كه.
[٥] .آج+و افزون.
[٦] .همه نسخه بدلها:ندارد.
[٧] .اساس:كلمه زير وصالى رفته است،با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] [٨] .تب+قال الله تعالى.