روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٢ - ترجمه
بستانى وامى [١]تا به وقتى معيّن بنويسى آن را و بايد كه بنويسد ميان شما دبيرى به داستان [٢]و سربازنزند دبيرى ازآنكه بنويسد چنان كه آموخته باشد [٣]او را خدا بنويسد و املا كند آنكس كه بر او حقّ باشد و بپرهيزد [٤]از خداى[خود] [٥]كه پروردگار اوست،و نقصان نكند [٦]از آن چيزى [٧]،اگر باشد آنكه بر او حق بود نادان يا كوچك يا نتواند [٨]املا كند او،بايد كه املا كند وليّش [٩]به داستان [١٠]،و برگيرى دو گواه از مردان شما،اگر نباشند دو مرد يك مرد [١١]و دو زن از آن كسان كه بپسنديد [١٢]از گواهان تا چو [١٣]فراموش كند يكى از ايشان،با ياد [١٤]دهد يكى از ايشان ديگرى را،و بازنايستند [١٥]گواهان چون بخوانندشان،و ملال منمايى [١٦]ازآنكه بنويسى [١٧]كوچك يا بزرگ تا به وقتش [١٨]،آن شما را به دادتر باشد نزديك خدا و راستتر در گواهى و نزديكتر به آنكه شك نكنى [١٩]مگر كه باشد بازرگانى حالى [٢٠]كه مىگردانى ميان شما كه نباشد بر شما [٢١]گناهى كه ننويسى [٢٢]آن را و گواه برگيريد چون بيع كنى [٢٣]و نبايد كه زيان كند [٢٤]دبير [٢٥]و گواه [٢٦]،و اگر كنى،آن فسق است به شما،بترسى از خدا و مىآموزد شما را خدا،و خداى به همه چيزى داناست.
[١] .آج،لب،فق:چون معامله كنيد كه در آن دينى بود.
[٢] .كذا در اساس،تب،آج،لب،فق:براستى،مج،وز،دب:براستان.
[٣] .آج،لب،فق:آموزانيد.
[٤] .تب:و بترس.
[٥] .اساس:ندارد،از تب افزوده شد.
[٦] .مج،وز:مكن.
[٧] .تب+پس.
[٨] .تب+و طاقت ندارد كه.
[٩] .تب:ولى او.
[١٠] .تب،آج،لب،فق:براستى،مج،وز:براستان.
[١١] .تب،مج،وز،فق:دو مرد،مردى.
[١٢] .فق،آج،لب:پسنديده داريد.
[١٣] .مج،وز:چون.
[١٤] .مج،وز:تا ياد.
[١٥] .تب،مج،وز،دب:و نبايد كه منع كنند،فق:و نبايد كه نافرمانى كنند.
[١٦] .تب:و ملال منمايند،آج،لب،فق:ملول مشويد.
[١٧] .تب:بنويسند.
[١٨] .تب:به وقت او.
[١٩] .تب:شك نكنند،آج،لب،فق:در شك نيفتند.
[٢٠] .تب:مال.
[٢١] .+بزه و.
[٢٢] .آج،لب:كه ننويسند.
[٢٣] .آج،لب،فق:خريد و فروخت كنى.
[٢٤] .مج:زيان كنند،آج،لب،فق:و بايد كه گزند رسانيده نشود.
[٢٥] .تب،مج،وز+را.
[٢٦] .تب،فق:و نه گواه.