سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٦ - درك لذت ياد خدا و فروگذاشتن لذت هاي مادي
صرف كارهايي كرده كه متناسب با مقام انساني او نيست، خجالت ميكشد و بر خسارتي كه به خودش زده است، تأسف ميخورد. كسي كه طعم ياد خدا و لذت همنشيني با خدا را بچشد، درمييابد كه همنشيني و دلبستگي به سنگ و آهن، و گاو و گوسفند و مانند آنها خجالتآور است و بايد از آن استغفار كرد. بر اين اساس، استغفار اولياي خدا از گناه نيست؛ چون ساحت آنها از معصيت و گناه پاك است؛ بلكه استغفار آنها از هر آن چيزي است كه انسان را از لذت ياد خدا بازميدارد.
كسي كه به لذت ياد خدا پي نبرده است، وقتي به اكراه و با تحميل بر خود تصميم ميگيرد ذكر «لا اله الا الله» را هزار بار بگويد، چون از آن اذكار لذت نميبرد، پس از چندي خسته ميشود و چندين بار خود را جابهجا ميكند تا آنكه آن اذكار تمام شوند؛ يا وقتي ميخواهد يك جزء قرآن را ختم كند، چندين بار صفحات باقيمانده را ميشمارد تا آنكه آن جزء را ختم كند؛ نمازش را نيز با كسالت و احساس سنگيني ميخواند و از آن لذت نميبرد؛ ازاينرو، خداوند ميفرمايد: وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخَاشِعِينَ؛[١] «و از شكيبايي و نماز ياري بخواهيد؛ كه اينها گران و دشوار است، مگر بر فروتنان خداترس».
در مقابل، كسي كه دلش از زمزم زلال معرفت الهي سيراب شده و لذت ياد خدا، كه از هر لذتي فراتر است و لذتهاي ديگر در مقابل آن رنگ ميبازند، در جانش نشسته است، وقتي مشغول ياد خداست چنان لذت ميبرد كه به هيچچيز ديگري توجه ندارد. او چنان از ياد خدا سرمست ميشود كه حتي به بهترين امور لذتآفريني كه در تصور ما ميگنجد نيز توجه ندارد.
مرحوم حاجشيخغلامرضا يزدي(رحمه الله) روايتي را نقل ميكرد كه مضمونش اين است: در
[١] بقره (٢)، ٤٥.