سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٣ - نمونه هايي از عبادات بندگان سالك و دل باختة خدا
يكي از شخصيتهاي كمنظير در بندگي و عبادت خدا، مرحوم حاجشيخغلامرضا كوچه بيوكي (يزدي)(رحمه الله) است كه كتاب تنديس پارسايي در شرح احوالات ايشان نوشته شده است. آن مرحوم تا نودسالگي منبر ميرفت و حافظ قرآن بود و بيشتر مطالب منبر او را آيات قرآن و نكات تفسيري تشكيل ميداد و گاهي با سوز و گداز چند بيت شعر از ديوان حافظ را نيز ميخواند. بنده به ياد دارم كه در زمان كودكي كه در مجلس وعظ آن مرحوم حاضر ميشدم، آن پيرمرد نودساله مكرر با سوز و گداز و حال خاصي اين دو بيت را ميخواند.
| گر كسان قدر مي بدانندي |
| شب نخفتي و رز نشانندي |
| پاي هر خوشهاي كنيزك ترك |
| بنشاندي مگس پرانندي |
اين اشعار چون ساير اشعار عرفاني دربرگيرندة معاني ناب عرفاني است و واژة «مي» در آن بهمعناي شراب معمولي نيست؛ بلكه بهمعناي غلبة عشق به معبود و ذوقي است كه از آن عشق به سالك دست ميدهد و پراندن مگسها از انگوري كه از آن مي عشق و معرفت به دست ميآيد، بهمعناي تهي كردن ذهن و دل از افكار و خواطري است كه توجه انسان را به معبود ضعيف ميكند. البته كساني كه اهل ذوق و عرفان هستند و به معاني خاصِ عرفانيِ واژگاني چون «مي»، «مستي» و «خال» كه بارها در اشعار عرفاني بهكار رفته است التفات دارند، پي به محتواي والا و پيام ناب و معنوي چنين اشعاري ميبرند. ازاينرو عارفان بزرگي چون امام خميني(رحمه الله) در اوج سلوك معنوي و لبريز شدن جام دلشان از عشق و محبت به معبود چنين اشعاري ميسرايند و بدينوسيله از لذت خلوت و انس با معبود حكايت ميكنند.
مرحوم حاج شيخغلامرضا يزدي(رحمه الله) پساز خواندن آن اشعار، با سوز و گداز خاصي اين آية شريفه را كه بيانگر حال بندگان خاص خدا و شبزندهداران و اهل ذكر است ميخواند: تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا