سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٠ - بررسي حقيقت نفس و قلب و عقل
داده ميشود و در زبان عربي و در قرآن، علاوه بر «قلب»، واژة «فؤاد» نيز براي اين حيثيت از نفس بهكار ميرود. با توجه به ترادف و اشتراك معنايي واژة قلب و فؤاد است كه رؤيت، هم به قلب نسبت داده ميشود و هم به فؤاد. قرآن درباره رؤيت فؤاد ميفرمايد: مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى[١]؛ «دل آنچه را ديد دروغ نپنداشت». در كاربرد ديگر فؤاد در قرآن، خداوند پس از آنكه به مادر حضرت موسي فرمان ميدهد كه او را در دريا بيفكند تا از خطر دشمنان رهايي يابد، از او ميخواهد كه نگران فرزندش نباشد و وعده ميدهد كه فرزندش را به او برگرداند و او را از پيامبران خود قرار دهد؛ آنگاه ميفرمايد: وَأصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ؛[٢] «و مادر حضرت موسي را دل [از ترس و اندوه] تهي گشت و هرآينه نزديك بود كه آن [راز] را فاش سازد اگر نه آن بود كه دل او را [بر صبر و ثبات] استوار كرديم تا از باوردارندگان [وعدة ما] باشد».
گاهي بهحسب شأن ادراكي نفس، واژة عقل بهكار ميرود و ادراكات نفس به عقل، كه شأني از نفس بهحساب ميآيد، نسبت داده ميشود. البته قرآن تعقل و ادراك را به قلب نيز نسبت داده است؛ مانند آية: لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا... .[٣] در جاي خود بايد بررسي شود كه آيا عقل و قلب قواي نفس بهحساب ميآيند يا شئون آن؛ چنانكه بين حكما معروف است كه عقل قوة خاصي نيست؛ بلكه عقل كار نفس است. همچنين قلب را نميتوان قوة خاصي بهحساب آورد؛ چون كارهاي گوناگوني بدان نسبت داده شده است كه از جهت ماهيت با هم متفاوتاند. يك دسته از آنها انفعال است و دستة ديگر فعل. بهعبارتديگر، قلب همان نفس انسان است، از آن نظر كه ادراكات، احساسات و
[١] نجم (٥٣)، ١١. [٢] قصص (٢٨)، ١٠. [٣] حج (٢٢)، ٤٦.