سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٩ - بررسي حقيقت نفس و قلب و عقل
پس بدن و اندامهاي آنْ هويت و حقيقت انسان را تشكيل نميدهد و وقتي ما از خويشتن و «من» سخن ميگوييم به بدن خود اشاره نداريم؛ چون اين بدن همواره در حال تغيير و تبديل است و بهرغم اين تغييرات، آنچه هويت و خويشتن ما بهحساب ميآيد باقي است و هيچ تغيير و تبديلي در آن پديد نميآيد. حقيقت ما همان نفس و روحي است كه منبع شعور، آگاهي، احساسات و ادراكات ماست و بدن و عناصر مادي وجود ما، فاقد شعور و احساسات و ادراكات است و تنها ابزاري است كه در اختيار روح و نفس ما قرار گرفته است تا بتوانيم به كمك آن اراده و تصميمات خود را اجرا كنيم.
پس آنچه با لفظ «من» بدان اشاره ميكنيم، بدن نيست؛ بلكه نفس و روح است كه هويت انسان را تشكيل ميدهد، و بدن ابزار آن بهحساب ميآيد. البته در جاي خود و در مباحث روانشناسي بحث است كه آيا ما در كنار روح بُعد غيرمادي ديگري نيز به نام «روان» داريم يا آنكه اين هر دو يكي هستند. وقتي ميگوييم من تصميم ميگيرم، من ميانديشدم، من محبت دارم، من خشم و كين دارم، من ميترسم، درواقع «من» همان روح ماست كه ما آن افعال و صفات و ساير خصلتها را بدان نسبت ميدهيم. در قرآن نيز هم واژه «نفس» و هم «روح» در كنار «قلب» و «عقل» و ساير واژگان مشابه بهكار رفته است و اهل لغت و تفسير موارد كاربرد و ويژگيهايي را كه به لحاظ آنها هريك از آن واژگان استعمال ميشوند، بررسي كردهاند.
پرواضح است كه منظور از نفس در اين بحث و در مناجات امام سجاد(عليه السلام) ماهيت فلسفي آن است، و اصطلاحاتي نظير نفس اماره و نفس مطمئنه كه ماهيت اخلاقي دارند و در مباحث اخلاق مطرح ميشوند، بهحسب برخي از ويژگيهاي اخلاقي نفس و روح اطلاق ميگردند. همچنين منظور از قلب، عضو صنوبريشكل درون سينه نيست؛ بلكه قلب در ادبيات قرآن و احاديث و در عرف عام، حيثيتي از نفس و روح است كه گرايشهايي چون دوست داشتن، ميل و اراده، نفرت، دشمني و احساسات بدان نسبت