سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٤ - فضيلت ذكر و فراخوان خدا بِدان و كاستي هاي يادكرد ما از خدا
دارد و ميتواند ياد و توجه حقيقي به خداوند را در عمق دل ما ايجاد كند. بااينهمه، اين ذكر به پاي ياد حقيقي خدا، كه انسان را همنشين خداوند ميسازد، نميرسد. پس اين نقص و اشكال نيز به ذكر ما مربوط ميشود كه فاقد روح و توجه قلبي است.
اگر ما درصدد برآييم كه ذكر و عبادتمان همراه با توجه و روح باشد، در بهترين حالت به معاني آنها توجه مييابيم و ميكوشيم كه علاوه بر اداي لفظ، به مفهوم آن نيز توجه يابيم. براي نمونه وقتي لفظ «يا غفار» را بر زبان جاري ميسازيم، كسي را در ذهنمان تصور ميكنيم كه گناهان انسان را ميآمرزد. بيترديد تصور چنين مفهومي چندان مهم نيست و چندان فراتر از لفظي نيست كه بر زبان جاري ميكنيم و لقلقة زبان است. اين مفهوم در حد خيالاتي است كه مكرر در ذهن ما عبور ميكند و يا در حد مطالب علمياي است كه به ذهن ما خطور ميكنند. پس ما وقتي ذكري را بر زبان ميآوريم، حداكثر به مفهوم و معنايش نيز توجه مييابيم و با آن مفهوم به مصداق نيز اشاره ميكنيم. با اين مرتبه و حد از ذكر، تنها توجه خفيف و كمرنگي به خداوند در ما پديد ميآيد.
اگر ما درصدد برآييم كه حقيقتاً خدا را ياد كنيم، بايد وقتي ذكر خدا را به زبان ميآوريم و بهمعناي آن نيز توجه مييابيم، با همة وجود و از صميم دل به ذات الهي التفات پيدا كنيم. در امور عادي، فرض كنيد ما درصدد برميآييم امام خميني(رحمه الله) را ياد كنيم و ميگوييم «خدايا، روح امام را با انبيا محشور كن». گاه به گفتن آن الفاظ بسنده ميكنيم و توجهي به معاني آن پيدا نميكنيم. گاه به معاني آنها نيز توجه مييابيم، اما چون توجه به وجود امام نداريم تا با آن الفاظ و مفاهيم اشارهاي به او داشته باشيم، دعاي حقيقي در حق امام از ما صادر نشده است. دربارة ذكر خداوند نيز گاه الفاظي لقلقة زبان ماست و گاه در ذهنمان معاني آنها را نيز تصور ميكنيم؛ اما اين حد از ذكر بسيار متفاوت است با آنكه فراتر از ذكر لفظي و لقلقة زبان و تصور مفاهيم، دل انسان به مصداق متعين و واقعي آن الفاظ، يعني خداوند نيز توجه يابد، كه دراينصورتْ ذكر حقيقي تحقق يافته است.