سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٨ - عموميت ذكر و ارتباط آن با معرفت
ياد او گرد آمده است. در اين مجال بنا نداريم كه بهتفصيل دراينباره سخن گفته، آنچه را در آن كتاب آمده بازگوييم؛ اما به مناسبت شرح و بررسي اين مناجات شريف، ناچاريم نكاتي را بهاختصار بيان كنيم. نكتة نخست اينكه، آنچه از ذكر به اذهان عموم مردم متبادر ميشود، اذكار لفظي است؛ مانند ذكر الله اكبر، لا اله الا الله و ديگر اذكار لفظي. بااينحال چنانكه از قرآن، مناجاتها و دعاها استفاده ميشود، گسترة ذكر خدا گستردهتر از ذكر لفظي است و ذكر قلبي را نيز دربر ميگيرد؛ بلكه اصل ذكر مربوط به قلب است. ياد كردن از كسي بدين معنا نيست كه تنها نامش را بر زبان جاري سازيم؛ بلكه با يادكرد از كسي بايد دل متوجه او شود. ارزش ذكر لفظي ازآنجهت است كه پديدارسازندة ياد قلبي است و ازآنجهت به آن ذكر گفته ميشود كه ملازم با ياد قلبي است و حقيقت ذكر با دل ارتباط دارد. ازاينرو، خداوند ميفرمايد: وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ؛[١] «و پروردگارت را در درون خويش به زاري و بيم، و بدون آواي بلندِ گفتار، بامدادان و شبانگاهان ياد كن و از غافلان مباش».
نكتة دوم آنكه، وقتي انسان خدا را ياد ميكند و از جمله دربارة ذكر قلبي، به اسما و صفات و افعال الهي توجه مييابد و آنها را ياد ميكند (براي نمونه وقتي از خداوند بهمنزلة كريم، رازق و يا غفار ياد ميكند)، مفهوم اين صفات در ذهن او نقش ميبندد و با آن مفهوم، به موجودي اشاره ميكند كه آن صفات را دارد. بهتعبيرديگر، ذكرْ تابعي از معرفت انسان، و متناسب با شناختي است كه انسان از خدا دارد. توضيح آنكه، گاهي انسان سالياني طولاني با كسي ارتباط تنگاتنگ دارد و كاملاً به او علاقهمند است؛ براي نمونه سالياني با استاد خود محشور است و از پيشگاه او بهره ميبرد و پس از آنكه
[١] اعراف (٧)، ٢٠٥.