سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٦ - مراتب علم حضوري به خداوند
وقت آن رسيده كه به پرسش دوم پاسخ دهيم و آن اينكه آيا علم حضوري انسان به كنه ذات و صفات الهي تعلق ميگيرد؟ پاسخ اين است كه ما تاكنون با استفاده از آيات و روايات ثابت كرديم كه انسانها ميتوانند علم حضوري به خداوند داشته باشند و اين علم حضوري بهدليل اختلاف ظرفيتهاي وجودي افراد، مراتب و شدت و ضعف دارد. بااينحال هيچكس و حتي اشرف مخلوقات، يعني رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نيز نميتواند عالم به كنه ذات و صفات الهي شود؛ زيرا لازمة علم به كنه ذات خدا، احاطة وجودي بر خداوند است و احاطة موجود محدود بر موجود نامحدود و نامتناهي محال است. ازاينرو، تنها خداوند به كنه ذات و صفات خود علم حضوري دارد. بهتعبيرديگر، علم به كنه خداوند علم احاطي است و چون هيچ موجودي احاطه بر خداوند ندارد، نميتواند علم احاطي به او داشته باشد. اين علم احاطي نامتناهي، ويژة خداوند است كه احاطة وجودي بر خويش دارد. پس تصور نشود كه وقتي ميگويند انسان ميتواند علم حضوري به خداوند بيابد و هرقدر ظرفيت وجودي و مراتب كمالي او تعالي يابد، علم حضورياش کاملتر و شديدتر ميشود، علم حضوري انسان به خداوند ميتواند همطراز علم حضوري خدا به خود باشد. فاصلة بين اين دو علم، فاصلة متناهي با نامتناهي است. معرفت ما به خداوند بههيچوجه قابل مقايسه با معرفت اولياي خدا نيست و اگر ما هزار سال عمر كنيم و پيوسته مدارج تعالي و كمال را بپيماييم، هرگز معرفت ما به پاية معرفت امير مؤمنان(عليه السلام) نميرسد؛ چه رسد به آنكه علم حضوري ما به خداوند با علم حضوري و احاطي نامتناهي خداوند به ذات خويش مقايسه شود.
حاصل آنكه، معرفت بالكنه خداوند براي ما مطلقاً محال است؛ چه معرفت حصولي بالكنه و چه معرفت حضوري بالكنه. معرفت ما به خداوند، بالوجه و در حد ظرفيت وجودي ماست و درهرصورت، علم ما به ذات و صفات خداوند محدود و ناقص است.