سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٣ - نگاهي دوباره به انگارة شناخت خدا با علم حصولي و حضوري
ما به ذات خداوند تعلق ميگيرد؟ بر اساس آنچه در مباحث معقول بيان شده، خداوندْ بسيط محض است و هيچگونه تركيبي در ذات خداوند متصور نيست. صفات خداوند عين ذات اويند و معاني زايد بر ذات بهشمار نميآيند. علم خداوند، عين ذات او و نيز حيات خداوند و ساير صفات او عين ذات اوست و هيچگونه انفكاك حقيقي و واقعياي بين ذات و صفات وجود ندارد. تعدد و اختلاف آنها تنها از حيث مفهوم است؛ چه آنكه مفهوم ذات با مفهوم علم، و مفهوم هريك از صفات با مفاهيم ساير صفات متفاوت است. هويت انساني از ذات و صفات تركيب يافته و ممكن است اين هويت برخي صفات خود را از دست بدهد. براي نمونه تا وقتي روح در بدن ما باقي است، ما از صفت حيات برخورداريم و هرگاه روح از بدن ما بيرون رود، حيات خويش را از دست ميدهيم. در مقابل، ذات خداوند بسيط است و هيچگونه تعدد و كثرت و تركيبي در آن متصور نيست. وقتي ثابت شد كه صفات خداوند عين ذات اوست، ممكن نيست با علم حضوري صفات خداوند را بشناسيم، اما ذات او را نشناسيم؛ پس علم حضوري به ذات و صفات تعلق ميگيرد.
البته عرفا چون براي خداوند مراتب و مقاماتي تصوير كردهاند و مقام ذات و مقام غيبالغيوب را فوق ديگر مقامات، دانستهاند، كه اسم و رسمي ندارد و هيچ اشارتي، حتي اشارة عقلي نيز بدان نميتوان كرد، معتقدند كه تنها خداوند ميتواند به مقام ذات خود علم داشته باشد؛ حتي پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نميتواند به مقام ذات كه مقام غيب محض و مقدم بر مقام صفات و ظهور اسما و صفات الهي است عالم شود. اگر كساني گفتهاند كه نميتوان ذات الهي را با علم حصولي و حضوري شناخت، منظورشان مقام ذات در رويكرد عرفاني است و اين برداشت از ذات، با ذات الهي از ديدگاه فيلسوفان متفاوت است. بنابراين از ديدگاه فيلسوفاني چون مرحوم صدرالمتألهين و مرحوم علامة طباطبايي، علم حضوري ما به ذات الهي تعلق ميگيرد. ذات الهي از ديدگاه فلاسفه،