سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٠ - نگاهي دوباره به انگارة شناخت خدا با علم حصولي و حضوري
فهم ما قرار ميگيرد صفات خداست. حال ديديم كه در اين مناجات كنه به صفات الهي نيز نسبت داده و تصريح شد كه انسان از شناخت كنه صفات خدا نيز عاجز است. پس نميتوان كنه را بهمعناي ذات دانست و انسان همانطور كه نميتواند كنه ذات خدا را بشناسد، نميتواند كنه صفات او را نيز بشناسد.
نگاهي دوباره به انگارة شناخت خدا با علم حصولي و حضوري
چنانكه گفتيم، شناخت خداوند به دو گونة شناخت حصولي و شناخت حضوريْ قابل تصوير است. شناخت حصولي خداوند به كمك دستهاي از مفاهيم ذهني به دست ميآيد. براي نمونه دربارة چيستي خدا ميگوييم: «خداوند كسي است كه عالم را خلق كرده است». اين گزاره از چند مفهوم «كسي»، «عالم» و «خلق» و تركيب آنها به دست آمده، و هريك از اين مفاهيم و خود مفهوم «كسي كه عالم را خلق كرده» كلي است؛ چنانكه در منطق و اصول آمده است، محمولاتْ مفاهيمي كلياند. وقتي ميگوييم: «زيدٌ قائم»، «قائم» كه بر «زيد» حمل ميشود و محمول جمله قرار گرفته، مفهومي كلي است. همچنين محمول در گزارة مزبور (كسي كه عالم را خلق كرده) مفهوم كلي است. در آن گزاره اين مفهوم كلي كه يك مصداق بيش ندارد، شناخته ميشود و بههيچوجه ما خود خدا را نميشناسيم و شناخت ما از خدا غايبانه است. آنچه در پرتو علم حصولي شناخته ميشود يا مفهوم و يا صورت ذهني است، و هيچگاه علم حصولي انسان را به حقيقت عيني و خارجيِ معلوم نميرساند. براي نمونه شناخت زيد يا با توجه يافتن به صورت ذهني او، كه پيشتر با مشاهدة او در ذهن ما پديد آمده، حاصل ميشود، يا اگر ما پيشتر او را نديده باشيم، با مفهوم حاصل از گزارة «زيد پسر فلاني است» به دست ميآيد. شايد تصور كنيم كه ما بهوسيلة حواس ظاهري حقيقت و واقعيت اشيا را ميشناسيم. براي نمونه وقتي چيزي را لمس ميكنيم، حقيقت آن را شناسايي ميكنيم؛