سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٣ - راه هاي تحصيل ادراك آگاهانه و توجه به خداوند
براي اميرالمؤمنينلَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقيناً؛[١] «اگر پرده برداشته شود بر يقين من افزوده نميشود». فاصلة آنچه ما دربارة خدا ميدانيم با آنچه آن حضرت از خداوند ميدانست و درك ميكرد، از زمين تا آسمان است. افراد مؤمن معمولي نيز گاهي چنان غرق در عبادت خدا ميشوند كه گويا او را نزد خود حاضر مييابند و رودررو با او سخن ميگويند و در آن حال، خود را نيز فراموش ميكنند. اين حال بهندرت براي افراد عادي رخ ميدهد، اما امير مؤمنانمَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أرَهُ؛[٢] «من خدايي را كه نبينم پرستش نميكنم».
پس فاصلة ما با شخصيتي چون امير مؤمنان(عليه السلام) بسيار زياد است و پيروان و شيعيان راستين آن حضرت با سعي و تلاش و پيمودن راه ايشان ميتوانند به بخش اندكي از مراتب و درجات معنوي آن حضرت نائل شوند. البته برخي ادعاي دوستي ايشان را دارند، اما نهتنها در مسير آن حضرت حركت نميكنند، بلكه روزبهروز بر انحراف و انحطاط آنها افزوده ميشود و پردههاي حجاب و تاريكي بيشتري بر قلبشان سايه ميافكند. در مراحل آغازين زندگي قلبشان تاحدي پاك و باصفاست، اما پس از آن براثر گناهاني كه پيوسته مرتكب ميشوند، قلبشان تاريكتر ميگردد و از حق دورتر ميشوند؛ آنسان كه گاهي برگشت به حق براي آنان بسيار دشوار ميگردد. اگر گفته ميشود كه اهلبيت(عليهم السلام) به عاليترين مراتب معرفت حقيقي و عرفان خدا نائل گشتند، آن عرفان و شناخت و معرفت را آنان در ساية عبادت خالصانة خداوند فراهم آوردند. آنگاه در پرتو آن عرفان ناب، همهچيز دربرابر عظمت و شكوه الهي رنگ ميبازد و بياعتبار ميشود. البته عرفان چون هر كالاي كمياب و ارزشمندي، بدل و نمونههاي تقلبي فراواني از آن
[١] محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج٤٦، باب ٨، ص١٣٥، ح٢٥. [٢] صدوق، توحيد، ص١٠٩.