سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨ - علم حضوري پيشين انسان به خدا و ميثاق بندگي با او
شما نيستم؟ و كسي خيال كند اين سخن خداست و بگويد چرا؛ اين خطاپذير است. يعني صرف اينكه صدايي به گوش برسد، دليل آن نيست كه گوينده فلانكس است. موقعي اين مكالمه قطع عذر ميكند و ديگر جايي براي اشتباه در تطبيق باقي نميگذارد كه شما طرف را ببينيد و بشناسيد. پس مدعاي آيه اين است كه مكالمهاي بين خدا و انسان تحقق يافته كه عذري براي خطا در تطبيق باقي نگذاشته است. انسان در قيامت هرگونه عذري به پيشگاه خدا بياورد كه من به اين علت تو را نشناختم و نپرستيدم، مقبول نيست. مدعاي آيه اين است كه هر انساني، يك رويارويي با خدا دارد كه براساس آن ميتوان گفت خدا ميگويد كه آيا من پروردگار تو نيستم؟ او هم ميگويد چرا.[١]
ما نه عالم ذر را به ياد ميآوريم كه در آن، براساس برخي روايات[٢] بهصورت
[١] محمدتقي مصباح يزدي، معارف قرآن (١ـ٢)، ص٣٨ـ٣٩. [٢] از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه آن حضرت فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى حَيْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَمَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً فَقَالَ لأَصْحَابِ الْيَمِينِ وَهُمْ كَالذَّرِّ يَدُِبُّونَ إِلَى الْجَنَّةِ بِسَلامٍ وَقَالَ لأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ وَلا أُبَالِي. ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ (اعراف، ١٧٢). ثُمَّ أَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى النَّبِيِّينَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَأَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِي وَأَنَّ هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَالُوا بَلَى. فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَأَخَذَ الْمِيثَاقَ عَلَى أُولِي الْعَزْمِ أَنَّنِي رَبُّكُمْ وَمُحَمَّدٌ رَسُولِي وَعَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَأَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلاةُ أَمْرِي وَخُزَّانُ عِلْمِي وَأَنَّ الْمَهْدِيَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِي وَأُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِي وَأَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِي وَأُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَكَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا يَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا؛ «همانا خداي تباركوتعالي چون خواست خلق را بيافريند، نخست آبي گوارا و آبي شور و تلخ آفريد و آن دو آب را بههم آميخت. پس خاكي ازروي زمين برگرفت و آن را بهشدت مالش داد و مخلوط كرد. آنگاه به اصحاب يمين كه مانند مورچه ميجنبيدند، فرمود: باسلامت بهسوي بهشت رويد و به اصحاب شمال فرمود: بهسوي دوزخ رويد، مرا باكي نيست. بعد فرمود: مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا ما گواهي ميدهيم؛ تا در روز قيامت نگوييد: ما از اين بيخبر بوديم. پس، از پيامبران پيمان گرفت و فرمود: مگر من پروردگار شما نيستم؟ و اينكه محمد رسول خداست و علي اميرالمؤمنين است؟ گفتند: چرا، پس نبوت آنها ثابت شد، و از انبياي اولوالعزم پيمان گرفت كه من پروردگار شمايم و محمد رسولالله و علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او فرمانروايان و گنجينة علم منند و مهدي كسي است كه بهوسيلة او، دينم را نصرت ميدهم و دولتم را آشكار ميكنم و از دشمنانم انتقام ميگيرم و بهوسيلة او خواهينخواهي عبادت شوم؟ گفتند: اقرار كرديم و گواهي داديم» (كليني، كافي، ج٢، ص٨، ح١).