سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٣ - اقسام شناخت (علم حصولي و حضوري)
اشياي خارجي هستند. ازباب مثال، «آتش خارجي، علت حرارت خارجي است».[١] فلاسفه دربارة اينكه مفهومي چون مفهوم علت يا معلول يا خلق كردن چگونه به دست آمده، در طول تاريخ چند هزار سالة فلسفه، بحثهاي گوناگوني كردهاند و هنوز به نتيجة روشن و قطعي و اثباتشدني که مورد قبول همگان باشد دست نيافتهاند.
اقسام شناخت (علم حصولي و حضوري)
به شناختي كه با مفاهيم حسي (كه گفتيم حقيقت واقعيت خارجي را به ما نشان نميدهند) و مفاهيم عقلي (كه با سازوكار پيچيدهاي تحقق مييابند) حاصل ميشود، بهتعبيرديگر شناختي كه با واسطة مفهوم و صورت ذهني به دست ميآيد، شناخت و علم حصولي گفته ميشود و درمقابل آن، «علم حضوري» معرفتي بدون واسطة مفهوم و صورت ذهني است و در اين معرفت، واقعيت و وجود معلوم نزد درككننده حاضر است. براي مثال وقتي انسان تشنه است يا دندانش درد ميكند، حقيقت درد و تشنگي را قواي ادراكي نفس درك و شهود ميكند و بدان علم حضوري دارد و اين درك بهواسطة صورت ذهني براي او حاصل نشده است. برخي از فلاسفه بر آناند كه علم حضوري يكي بيش نيست و آن علم انسان به نفس خويش است و بر اين اساس انسان، تنها نفس خود را با علم حضوري درك ميكند و علم او به ساير امور «حصولي» است. اما اغلب فلاسفة اسلامي و غيراسلامي شش قسم براي علم حضوري برشمردهاند كه عبارتاند از:
١. معرفت به خود؛ هركسي به خودش معرفت دارد و اين معرفت بهمعناي يافتن وجود خويش است؛
٢. معرفت به قواي خود؛ چه قواي ادراكي، نظير نيروي تفكر و تخيل و چه قواي
[١] محمد حسينزاده، درآمدي بر معرفتشناسي، ص٣٦ـ٣٧.