سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٠ - ارزش شناخت حسي
ارزش شناخت حسي
يكي از مسائلي كه در علوم عقلي مطرح ميشود، چگونگي پيدايش شناخت براي انسان است. البته بزرگان درباب تفاوت شناخت و معرفت با علمْ مباحثي مطرح كردهاند كه جنبة لغوي دارد و در آن مباحث، معرفت و عرفان به يك معنا و هر دو مصدر يك فعل معرفي شدهاند و معناي فارسي آن دو شناخت و شناسايي است كه ازنظر مفهوم با دانستن اندکي تفاوت دارد.
ازجمله ابزار شناخت، حواس پنجگانه، يعني بينايي، شنوايي، لامسه، بويايي و چشايي است كه بهوسيلة آنها اشيا و امور محسوس شناخته ميشوند. براي نمونه، عمل ديدن با چشم انجام ميپذيرد و بدين طريق شناختي براي انسان حاصل ميشود. درمورد ديدن، انسان تصور ميكند كه واقعيت محسوس و مبصَر را ميشناسد و محسوس همانطوري كه هست براي انسان درك ميگردد، درصورتيكه تحقيقات علمي بيانگر آن است كه مشاهده و ديدن و شناختي كه بدين وسيله براي انسان حاصل ميشود با آنچه تصور ميكند، متفاوت است. تحقيقات علمي ثابت كرده است هنگام ديدن، بين ما و جسم خارجي، شعاع نوري وجود دارد كه بهوسيلة آن، عكس و اثري از آن جسم خارجي در نقطهاي از چشم ما به وجود ميآيد و آنگاه آن عكس بهوسيلة عصب خاصي به مغز ما منتقل ميشود و سپس عمل ديدن محقق ميشود. پس با يكسري فعلوانفعالاتي كه در چشم و مغز ما بهوجود ميآيد، درك و شناختي به نام ديدن برايمان پديد ميآيد. ما هيچچيز را آنسان كه در جاي خود قرار دارد نميبينيم، بلكه هرچيزي را در درون چشم و با اعصاب و مغزمان ميبينيم و بهوسيلة تجربياتي كه با مشاهدات خود به دست آوردهايم، جايگاه اشيا و فاصلهمان با آنها را حدس ميزنيم؛ وگرنه چيزي را بهدرستي در جاي خود تشخيص نميدهيم و آنچه ميبينيم صورتي است كه در چشم و مغزمان پديد آمده است. آنگاه در مباحث معرفتشناسي درزمينة