٨. توصيه به اجتناب از شرك، مهمترين نصيحت لقمان به پسر خويش:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا
تُشْرِكْ بِاللَّهِ ...
لقمان (٣١) ١٣
٩. موعظه لقمان به پسرش، درباره لزوم پرهيز از شرك، نمودى از حكمت
وى:
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
... وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ
لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ ...
لقمان (٣١) ١٢ و ١٣
١٠. توجّه به نظارت دقيق الهى بر اعمال انسان، از مواعظ لقمان به پسر
خويش:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ ... يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ
مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ
فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ ...
لقمان (٣١) ١٣ و ١٦
١١. اهتمام به بر پايى نماز و امر به معروف و نهى از منكر و شكيبايى
در بلاها، از مواعظ لقمان به پسر خويش:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ ... يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ
أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ ...
لقمان (٣١) ١٣ و ١٧
١٢. پرهيز از روى گرداندن متكبّرانه در برخورد با ديگران، از جمله
رهنمودهاى لقمان به پسر خويش:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ ... وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ
لِلنَّاسِ «١» ...
لقمان (٣١) ١٣ و ١٨
١٣. نهى از راه رفتن سرمستانه، از جمله مواعظ لقمان به پسرش:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ .... وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ
مَرَحاً ...
لقمان (٣١) ١٣ و ١٨
١٤. سفارش لقمان به پسر خويش، براى رعايت اعتدال در راه رفتن:
وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ
...
لقمان (٣١) ١٩
١٥. كاستن از طنين صدا، از سفارشهاى لقمان به پسر خويش:
... وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ ...
لقمان (٣١) ١٩
نيز---)
همين مدخل، حكمت لقمان
لِمَك بن متو شلخ
---) نوح (ع)
لَنگ
لنگ، آن كه پاى او بِلَنگَد، كسى كه يك پاى كوتاه يا شكسته دارد،
شَل، اعرج، «٢» به عربى اعْرَج و پاى معيوب را
گويند، «٣» كسى كه در راه رفتن به يك طرف مايل
شود به سبب عيبى كه در پايش دارد. «٤» در اين مدخل از واژه «اعْرَج» استفاده شده است.
آسانگيرى بر لنگ---) همين مدخل، احكام لنگ
(١) . «صَعَر» در لغت به معناى «متمايل كردن گردن به سويى است» و
معناى باب تفعيل آن [تصعير]، متكبّرانه سرگرداندن و گردنفرازى كردن است. (مفردات،
ص ٤٨٤، «صعر»)
(٢) . لغتنامه، ج ١٢، ص ١٧٤٦١، «لنگ»
(٣) . برهان قاطع، ص ١٠٤٢، «لنگ»
(٤) . معجم لغةالفقها، ص ٥٧
|