منع تدوين حديث - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٢
چرا خليفه احاديث را سوزاند وآنها را با آب پاك نكرد يا در زمين مدفون نساخت؟
سؤال اول
به قرينه اين سخن كه : «چون صبح شد ، پدرم گفت : دخترم ، بشتاب! احاديثي را كه نزدت هست برايم بياور ، من آنها را آوردم . . .» در میيابيم كه سبب زير و رو شدن خليفه ، بيماري جسمي نبود و نيز امور مربوط به جنگ و نبردها او را ناآرام نمیساخت ، بلكه به جهت احاديثي كه در اين صحيفه ـ بر خلاف اجتهاداتِ وي ـ وجود داشت ، شبانگاه آرام و قرار نمیيافت .
بر اين انديشه و باور بود كه نقل حديث از پيامبر اختلاف برانگيز است بي آنكه ميان سخناني كه برايش حديث شده بود ، فرق گذارد و بدون تميز ميان آنچه خودش از پيامبر شنيد يا با واسطه برايش نقل شد .
زيرا در مرسله ابن أبي مُلَيْكَه آمده است كه گفت : «لا تُحَدِّثوا شيئاً» (چيزي از پيامبر حديث مكنيد) در حالي كه میدانيم كه خليفه در آغاز ، به اين شيوه گرايش نداشت .
و امّا اين توجيه براي سوزاندن احاديث ، كه گفت : «ترسم بميرم و در آن احاديثي از شخصی باشد كه به او اطمينان و اعتماد داشتم و آن گونه كه برايم حديث كرده است نباشد و من آنها را نقل كرده باشم» داراي چند ايراد است :
١ - چگونه شخص مطمئن و ثقه ، نامطمئن و غير قابل اعتماد شد؟
آيا ابوبكر ـ كه در مدينه نزد پيامبر بود ـ نيازمند آن بود كه ميان او و پيامبر در نقل حديث ، واسطه باشد؟
اينكه گفته اند : «ابوبكر در طول حياتش ملازم پيامبر بود» با احتياج وي به واسطه در نقل حديث از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سازگاري ندارد ؛ زيرا همراهي با پيامبر نياز به واسطه را نفي میكند ، به ويژه براي كسي كه گفتهاند : اولين كسي بود كه اسلام آورد!
٢ - هنگامي كه ناقل خبر ، ثقه و مأمون باشد (زيرا ابوبكر گفت : به او اطمينان و