ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٢ - دوازده - حريت معلول اعتلاى همت و اختيار جلوهء عالى آن در مسير تصعيد كمالى حيات
عوامل نيرومند طبيعت و هوى و هوسها از يك طرف و عوامل همنوع قدرت - پرست كه مزاحمتر از عوامل طبيعتاند ، همواره با اسباب برده گيرى كه دارند ، آدمى را با اشكال گوناگون به زنجير بردگى خواهند كشيد . لذا بىعلت نبوده است كه انسانهاى آگاه و حيات شناس همواره با ارزشترين تلاشهاى خود را در راه حفظ حريت خدادادى خود صرف نمودهاند . در سخنان امام حسين ( ع ) كه در جريان حادثهء خونين كربلا فرمودهاند ، در بيان علت مقاومت خود در برابر طاغوت و طاغوتيان زمان و در بيان علت از جان گذشتگى خود ، مطلوبيت الهى حريت و مبغوض بودن ذلت و پستى را تذكر مى دادند . در يك عبارت مختصر مى توان گفت : حيات بدون حريت ، مانند خورشيد بىنور و لاشهء بيجان است . آدمى فقط با احساس حريت در ذات خود است كه مى تواند ارزش و عظمت ذات خود را دريابد و با محكمترين ايمان و اعتقاد از تسليم به بردگى در هر شكلش امتناع بورزد .
امير المؤمنين ( ع ) در جملهء دوم شگفت انگيزترين اصل را در تصعيد حيات كمالى متذكر مى شود . [ اى كاش گوش شنوائى در همه رهگذران حيات وجود داشته باشد ] اين اصل مى گويد : « كسى كه غير خويشتن را خدمت كند ، انسان آزاده نيست » .
مسلم است كه مقصود از خدمت ، انجام كار بطور مطلق براى چيزى يا كسى نيست ، زيرا همهء اعمالى را كه ما انجام مى دهيم براى تحصيل مطلوبى است كه در دو بعد مادى و روحى حيات مؤثر است ، اين مطلوب گاهى موضوعات غير انسانى است مانند مواد مربوط به معيشت بمعناى عمومى آن . و گاهى برقرار ساختن يا ادامهء ارتباط متنوع با انسانها است كه در سطوح زندگى اجتماعى ضرورى يا مفيد است . بنا بر اين مقصود از خدمت كه با حريت ناسازگار است ، اينست كه مخدوم چنان مورد عشق و علاقه قرار بگيرد كه بمرحلهء هدف مطلق برسد و حيات آدمى را در جاذبهء خود به زنجير بكشد .