ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - عامل دوم
موضوع را بيان كنند . سراغ فلاسفه را مى گيريم كه آقايان فلاسفه ، در بارهء حقيقت روان چه مى گوئيد آنها هم بيدرنگ ما را تحويل علماء علم الاعضاء مى دهند باين دليل كه نخست برويد منشاء بروز روان را از طبيعت اعضاى تشكل يافته در بدن انسان بدست بياوريد ، پس از آنكه اين كار را انجام داديد ، براى تنظيم فلسفى محصول شناختهاى فيزيولوژيك مقدارى مفاهيم كلى فلسفى در ميان بگذاريد و مسئله را پايان يافته تلقى كنيد بدين ترتيب از شناخت مراحل اوليهء طبيعى زيست و علم الاعضاء بدون حركت مستمر به مفاهيم كلى فلسفى طفره مى زنند در اين وسط آنچه كه مورد توجه و شناخت قرار نمى گيرد ، خود روان است . مسلم است كه هر گاه اين گونه روش شناخت روان ادامه پيدا كند ما هرگز توانائى نزديك شدن به حقيقتى بعنوان روان بدست نخواهيم آورد .
اين يك ادعاى محض نيست ، زيرا پا فشارى بر اين كه همهء واقعيات در بارهء روان همان است كه مسائل بيولوژى و فيزيولوژى براى ما تعليم مى دهد ، معنائى جز اين ندارد كه همهء واقعيات در بارهء فعاليتهاى بسيار عالى مغز مانند انديشه و عمليات رياضى بسيار پيچيده و نبوغ و قدرت تجريد و تجسيم همان است كه مواد غذائى انرژىزا مانند ميوهها و گندم و گوشت و تخم مرغ در بردارد از اين مطالب نبايد اين نتيجه را گرفت كه مباحث مربوط به ابعاد طبيعى محض انسان و قوانين جاريه در آنها نبايد مورد توجه قرار بگيرد . چنين پندارى قطعا انحراف از روانشناسى اسلامى است كه منابع اصلى آن اهميت بسيار جدى به پديدهها و قوانين طبيعى محض حاكم در موجوديت انسان مى دهد . بلكه بالعكس ، مى توان گفت : از ديدگاه اسلام كه قلمرو شناخت انسان را باز و نامحدود ميداند ، تحقيق و كاوش در ابعاد طبيعى محض همواره بطور مستمر بايد پيگيرى شود .
عامل دوم - حساسيت بيمار گونه ايست كه بعضى از روانشناسان به جلوهها و فعاليتهاى عالى روانى دارند . اين حساسيت بقدرى در ركود و سقوط