ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠
عنصر يكم - كوتاه كردن آرزو - اين عنصر شامل لزوم جلوگيرى از ورود هرگونه خيالات و آرزوها و وسوسهها و رؤياهاى بىاساس ميباشد . اين عنصر است كه نه تنها مغز و روان انسانى را با واقعيات محض در ارتباط قرار مى دهد و چه توفيقى بالاتر از ارتباط آدمى با واقعيات وجود دارد . حيات آدمى با هر نوعى از گسيختگى از واقعيات ، بعدى از ابعاد خود را مى بازد و تباهش مى كند و حيات را در بيت زير خلاصه ميكند :
< شعر > پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد از خاك بر آمديم و برباد شديم < / شعر > اين عنصر بزرگترين و با ارزشترين كارى كه مى كند ، اينست كه فريبكارى و فريب خوردن و دروغ و ظاهر سازى و آرايش بازيهاى صورى كه جمال معنى و حقيقت را محو و نابود مى سازد ، از افق حيات انسانى دور مى كند و شناختهاى او را اصالت مى بخشد و عمل را بر مبناى همان شناختهاى اصيل استوار مى سازد .
عنصر دوم - شكر در هنگام برخوردارى از نعمتها . بجا آوردن عظمت و ارزش نعمتها اعم از مادى و معنوى و انديشهء صحيح در لطف خداوندى در بارهء آنها ، و بزبان آوردن شكر و سپاس ، يكى از عاليترين عوامل سازندهء روح انسانى است . آغاز چنين معرفت و عمل ، آغاز تكامل انسانى و برقرارى يك ارتباط معقول ميان او و جهان هستى و همنوعان خويش ميباشد . در راه وصول به چنين مقام و الا ، نخستين معرفتى كه نصيب انسان مى گردد ، اينست كه اولا مى فهمد كه بهيچ وجه از خلاق هستى و فيض بخش كائنات ، طلبكار نيست كه در نتيجه آنچه را كه در اين زندگانى به دست مى آورد ، يك ضرورتى باشد كه خداوند مجبور است آنرا به مخلوقات خود بدهد تنها چنين معرفت است كه فيض بودن هستى را براى انسان قابل درك مى سازد . يك نتيجهء بسيار با اهميت كه از اين درك حاصل مى شود ، طراوت و انبساط و سرور درونى انسان است كه با غوطه ور شدن در مصائب و ناگواريهاى حيات طبيعى ، هرگز مختل نمى گردد :