ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٤ - پنجم - محبت بر انسانها كه از خود ذات بجوشد
ما دو روحيم كه در يك بدن حلول كردهايم . پس هنگامى كه مرا ببينى او را ديده اى و هنگامى كه او را ببينى مرا ديده اى ) .
اگر مقصود فناى حقيقى من است ، اين مطلب تخيل و پندارى بيش نيست و بايد گفت : نوعى انحراف از واقعيت من يا روح است كه از خويشتن تخليه مى نمايد و اگر مقصود اعتلاى روح يا من است كه قدرت گسترش معقول پيدا كرده و خود را با يك يا چند من ديگر در آهنگ هستى هماهنگ مى بيند ، اين يك مطلب معقول است و خود دليل عظمت روح انسانى است . بگذاريد اين مطلب را كه در ادبيات ما و همچنين در ادبيات ديگر اقوام و ملل با جلوههاى جالبى كه دارد ، شور و احساسات مردم را برانگيزد ، تا حدودى روشنتر مطرح نمائيم . بايد اين حقيقت را بپذيريم كه تفاوت بسيار زيادى است ميان اين كه دو من يك من شده است ، يا يك من آن قدر عظمت پيدا كرده است كه من ديگر را در من خود احساس مى كند بدون اين كه آن من ديگر از صفحهء وجود نابود شود يا من محبوب وسيلهء اشباع خودخواهى من ابراز كنندهء محبت بوده باشد .
يا منتقل به من اول شده وحدت حقيقى با آن داشته باشد . بعبارت ديگر اين عظمت و تصعيد كمالى در بين انسانى وجود دارد كه بمقتضاى :
و فيك انطوى العالم الأكبر ( و در تو كه انسان هستى ، جهان بزرگتر و بهم پيچيده وجود دارد ) .
جهان هستى را كه حتى همهء انسانها اجزائى از آن هستند ، در درجهء عالى گسترش من دريافت كند . ولى لازمهء اين عظمت و كمال آن نيست كه جهان هستى و انسانها معدوم مى شوند و يا با يك من وحدتى پيدا مى كنند .
و آنگهى اگر چنين وحدتى واقعيت داشته باشد ، پس در همهء دورانها در صورتى كه يك من با محبت يا عاشق وجود داشته باشد ، نه انسان ديگرى وجود دارد [ در صورتى كه عشق به ديگر انسانها داشته باشد ] يا من ادعاى محبت و عشق به ديگر انسانها داشته باشد و نه جهانى ، در صورتى كه فقط يك فردى پيدا شود و