ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣١ - يكم - رابطهء انسان با خويشتن
نمى كند . اين نياز در وراء ميل شديد به موقعيت اجتماعى و انطباق نهفته است و گاهى شديدتر از ميل به ادامهء زندگى جسمى است . مردم زندگى خود را به خطر مى اندازند ، از عشق خود صرف نظر مى كنند ، از آزادى خود چشم مى پوشند ، فكر و انديشهء خود را فدا مى كنند تا جزئى از گروهى شوند و در نتيجه احساس هويت كنند گر چه اين خود سرابى بيش نيست » [١] . اين كه فروم مى گويد » گر چه اين خود خيالى بيش نيست « مقصود اينست كه فرد با قرار گرفتن در گروه متشكل اغلب اين طور است كه من خود را مخلوط با منهاى ديگران ميكند و گاهى هم بكلى از بين مى رود . اكنون مى پردازيم به بيان نمونه اى از قوانين من يا روح : اين قوانين در چهار رابطه براى من يا روح ضرورت دارد : رابطهء يكم - رابطهء انسان با خويشتن .
رابطهء دوم - رابطهء انسان با محيط و اجتماع .
رابطهء سوم - رابطهء انسان با جهان هستى .
رابطهء چهارم - رابطهء انسان با خدا .
يكم - رابطهء انسان با خويشتن من يا روح كه ما در اين مبحث با كلمهء انسان آنرا مطرح مى كنيم ، بدانجهت كه آگاهى به خويشتن داد و مى تواند خود را متحول و دگرگون بسازد ، بدون ترديد قانونى دارد . توضيح اين قانون چنين است كه اولا انسان آگاه از خويشتن غير از انسان نا آگاه از خويشتن است . انسان ناآگاه از خويشتن ، هرگز نمى تواند اختيار خويشتن را داشته باشد . وى آلتى است بىاختيار در امواج محيط و اجتماع و قدرت همنوعانش . تشخيص مصالح و مفاسد وى در اختيار محيط و اجتماع است .
[١] . جامعهء سالم - اريش فروم ص ٧٢ و ٧٣ ترجمهء آقاى تبريزى .