ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - آيا طبيعت انسان از ديدگاه اسلام قابل شناخت و تعريف است
٢ - در هنگام تجزيه و تحليلهاى نهائى موجودات كه انسان هم جزئى از آنهاست ، به مطلق عينى ثابتى كه طبيعت يا ذات يا حقيقت ناميده مى شود ، مانند هيولاى مطلق ، حركت مطلق ، رابطهء مطلق ، صورت مطلق ، قانون مطلق ، مادهء مطلق نمى رسيم ، كه علت ثبات و خود آفرينى و خودگردانى بوده باشند ، زيرا موجوديت طبيعى آدمى هم مانند ديگر موجودات ، داراى اجزائى است عينى كه مشخص و معين مى باشند ، مگر « من » « روان » و « شخصيت » يا « خود » و « روح » و ديگر استعدادها و فعاليتها و پديدههاى روانى كه نمود فيزيكى ندارند كه مانند يك موجود فيزيكى تشخص داشته باشند .
٣ - اگر انسان داراى ماهيت و طبيعتى قابل تعريف معين بود ، اين همه اختلاف نظر شديد كه محققان و صاحب نظران در بارهء اين موجود ابراز داشتهاند ، بوجود نمى آمد . مى توان گفت به شمارهء مختصات انسانى مى توان تعريفى در بارهء انسان بيان نمود ، بلكه بالاتر از اين مى توان گفت : شايد دو متفكر ژرفنگر پيدا نشود كه با نظر به همهء ابعاد انسانى و همهء شرائط ذهنى آنان تعريف واحدى براى انسان انتخاب كنند و مبانى تعريف آنان نيز متحد بوده باشد و همهء سئوالات مربوط به تعريف مفروض را پاسخ واحد يا مشابه بدهند .
٤ - دخالت فرهنگهاى متنوع جوامع و در دورانهاى مختلف در تعريف و توصيف كامل طبيعت انسان .
٥ - اختلاف بسيار دامنه دار در عقايد مربوط به بايستگىهاى حقوقى و تكاليف لازم و شايستگىهاى اخلاقى انسان كه مسلما كاشف از تعريفات و توصيفهاى گوناگون در بارهء انسان ميباشد .
٦ - شايد بزرگترين نكتهء سازنده اى كه خداوند متعال در بكار نبردن كلمهء « طبيعت » و ديگر الفاظى كه بيان كنندهء همهء ذات و مختصات انسان بوده باشد ، اراده فرموده است ، نامحدود بودن استعدادها و امكانات موجوديت انسانى است كه به كار بردن آن كلمات و تعريف و توصيف مفاهيم آنها ، بستن و محدود