ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - ١٠ - فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات انسانى است كه شخصيت ، من ، روان ، روح مى تواند مطرح شود
( هدونيسم ) كه مدتهاى طولانى در مغرب زمين بعنوان خواستهء اصلى انسان معرفى شده و از آزادى در برخوردارى از آن ، همه گونه تبليغ و فعاليت انجام گرفته است ، مختل مى گشت ، لذا علوم روانى بايستى در مسير خود به طرف « تن بى سر » توقف ننمايد و براه خود ادامه بدهد خود ، شخصيت ، من ، روان ، روح در روانشناسى اسلامى و طرق رشد و تكامل آن
خود ، شخصيت ، من ، روان ، روح در روانشناسى اسلامى و طرق رشد و تكامل آن ما تا اينجا كه از نهج البلاغهء امير المؤمنين عليه السلام ترجمه و تفسير نمودهايم ، مطالبى را در بارهء مفاهيم فوق مطرح كردهايم و در مجلد اول در بارهء هر يك از مفاهيم فوق توصيف مختصرى نمودهايم . بدانجهت كه در اين مباحث بعد روحى حيات مورد بررسى قرار گرفته است ، لذا نياز ضرورى به تكميل مشروح مسائل مربوط به مفاهيم فوق داريم . نخست جريان مسائل مهمى را كه در علم النفس ( روانشناسى اسلامى ) در تاريخ تفكرات محققان و حكماى اسلامى بوقوع پيوسته است ، متذكر مى شويم - آيا منابع اسلامى روان انسان را تعريف كرده است
آيا منابع اسلامى روان انسان را تعريف كرده است اين يك سؤال مهمى است كه روانشناسان و روانپزشكان و روانكاوان دوران متأخر كه دوران علم و عينى گرائى ناميده شده است آنرا بيكنواخت مطرح نمى كنند ، تاكنون عدهء فراوانى از متفكران ، پس از احساس ناتوانى از دريافت پاسخ از اين كه « روان يا من چيست » سراغ فلسفهها و ايده ئولوژيها را مى گيرند كه شايد پاسخى كاملا روشن و قانع كننده اى در بارهء آن پيدا كنند .
بايد گفت : اگر مقصود از تعريف روان ، شناساندن آن با جنس و فصل حقيقى و همهء مختصات و نهادهاى آن است ، چنين تعريف منطقى رسمى در منابع اوليهء اسلام مشاهده نمى شود ، چنانكه در هيچ يك از مكتبهاى روانشناسى و از هيچ صاحبنظرى هم ابراز نشده است ، تفاوتى كه در شناخت روان از ديدگاه