ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٧ - يك - خود طبيعى انسان نمى تواند رهبرى روح را بعهده بگيرد
انسانى است كه همهء مسائل بشرى با آن در ارتباط است ، بطورى كه هيچ مسئله اى را شما نمى توانيد بحد نصاب تحقيق و كشف حقيقت آن برسانيد مگر اين كه گذارتان بطور ضرورى به روح انسانى خواهد افتاد . البته نمى خواهيم بگوئيم : در هر مسئله اى كه در علوم انسانى و جهان بينى مطرح شود ، بايد بطور مستقيم سراغ روح و روان آدمى را گرفت ، بلكه منظور اينست كه هيچ مسئله اى را در قلمرو انسانى و جهان بينى نمى توان پيدا كرد كه پاى انسان در كار نباشد و هر مسئله اى كه پاى انسان در كار باشد ، بدون تصفيهء حساب حقيقى معرفتى در بارهء روح يا روان انسانى نجات از بن بستها ديده نمى شود ، مگر با قضاياى فرضى كه به ثبوت نرسيدهاند .
نتيجهء اين مقدمهء صحيح اينست كه براى نجات از بنبستهايى كه در انتهاى مسائل دو قلمرو انسانى و جهان بينى قرار گرفته است ، حتما بايد تحقيقات و كاوشهاى جدى و مثمر براى آشنائى با روح [ در آخرين حد ممكن ] ادامه پيدا كند و هم بايد در راه به فعليت رساندن استعداد رشد و كمال روح از طرق صعود تكاملى حد اكثر كوشش را در دو جهت معرفت و عمل انجام داد . در بارهء مسئلهء اول كه آشنائى با روح است ، تا حدودى در مباحث گذشته بررسىهايى انجام داديم و در طى مباحث مربوط به مسئله دوم نيز مى توان براى آشنائى با روح گامهايى برداشت ، زيرا در مسئلهء دوم كه عبارتست از بيان طرق صعود تكاملى روح ، واقعيات فراوانى بدست خواهد آمد كه روشنگر ابعاد و استعدادهاى روح آدمى است . اكنون مى پردازيم به بيان طرق صعود تكاملى روح كه مسئلهء دوم ما است :
يك - خود طبيعى انسان نمى تواند رهبرى روح را بعهده بگيرد آن آگاهى و معلومات و دريافت شدهها كه در استخدام خود طبيعى قرار گرفتهاند ، نمى توانند رهبرى روح را بعهده بگيرند . بدانجهت كه روان