ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - نوع چهارم
مى گردد كه كل موجوديت انسان را در همان بعد مورد تخصص خود مى بيند و گاهى هم از آن بالاتر رفته و به فرو بردن كل در يكى از اجزايش قناعت نورزيده حتى ما فوق كل را هم در همان جزء مى خواهد بشناسد يكى از فلاسفهء آلمان بنام شوپنهاور اراده را مورد تحقيق و تفسير قرار مى دهد و به قدرى در اهميت اراده مبالغه مى كند كه بالاخره مى گويد : « مادامى كه معناى اراده را نفهميدهايم ، حقيقت اصلى هستى را درك نخواهيم كرد و كار ما جز اصطلاح بافى و تكرار الفاظ نتيجه اى نخواهد داد » .
و با اين حال براى اراده يك مفهوم روشن كه ما فوق ارادهء انسانى بوده باشد نياورده است . بدين ترتيب تعريف انسان از نظر اين متفكر اين است : « انسان حيوانى است داراى اراده » [١] و متفكر ديگر مى آيد و بعد سياسى انسان را مورد تحقيق قرار مى دهد و اين بعد همهء سطوح روانى او را به خود مشغول مى دارد و به اين نتيجه مى رسد كه : « انسان حيوانى است سياسى » محقق ديگر مى آيد و در يكى از غرائز انسانى غوطه ور مى گردد ، او هم به آن نتيجه مى رسد كه بگويد : « انسان حيوانى است كه داراى آن غريزه است » اين جمله را فراموش نمى كنيم كه بعضى از متفكران در زيبا شناسى مى گويند : « حق سراب محض است و همهء حقيقت در زيبائى است » اين روش تجزيه اى كه در دوران اخير به عنوان ضرورت تخصص ، و گسترش و فراوانى مسائل مربوط به هر يك از ابعاد انسانى ، رايج شده است ، با نظر به مزاياى فوق العاده مهمى كه دارد نقصهاى ضرر بارى هم بوجود آورده است .
در اينجا لازم مى بينيم كه به هر دو نتيجهء مثبت و منفى اشاره كنيم :
[١] در حالى كه شوپنهاور در بارهء شناخت انسان بوسيلهء اراده ، اين همه اصرار مى ورزد ، در جاى ديگر از فلسفه اش مى گويد : انسان حيوانى است متافيزيكى . از اين تعدد تعريفات روشن مى شود كه شوپنهاور هنگامى كه اراده را بطور مطلق منحصرترين عنصر همهء هستى معرفى مى كرده است ، مشاهدات محدود خود را در بارهء اراده با احساسات غير متكى به واقعيت ، بيان نموده است .