ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - عامل پنجم
( ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِه وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ الله ) [١] ( سپس ما كتاب را به كسانى از بندگانمان به ارث گذاشتيم كه آنان را برگزيديم ، بعضى از مردم به خود ستم مى ورزند ، بعضى ديگر ميانه روى ميكنند و گروهى ديگر با اذن خداوندى به خيرات سبقت مى جويند ) .
( وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ ) [٢] ( و براى هر كس طريقه اى است كه پيش گرفته است ، براى وصول به خيرات مسابقه نمائيد ) .
حال بايد پرسيد آيا روانى كه خود را تسليم مقتضيات زمينهء ارثى و عوامل محيطى و اجتماعى نموده و هيچ حركتى از ذات و من خود بوجود نمى آورد با روان كسى كه نيروى حركت را از طبيعت خود روان به فعاليت انداخته و قلمرو حيات را براى خود ميدان مسابقه تلقى نموده است ، يكى است آيا ما بايد هر دو نوع روان را يك حقيقت تلقى نموده و با مقدارى اصول ثابت آن دو را مورد تفسير قرار بدهيم بعبارت ديگر آيا مى توان آن جان را كه در گهوارهء طبيعى بدن با عامل خارج از ذات در حركت جبرى است ، با آن جان كه از گهوارهء طبيعى بدن رها شده و به تكاپو افتاده و صدها بعد و استعداد از خود نشان مى دهد ، يك جان دانسته و با يك اصول و قواعد بنام روانشناسى آن دو را بررسى كرد . اصلا آيا جان ميخكوب شده در گهوارهء طبيعت به مرحلهء روان رسيده است يا نه < شعر > چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن جان جست گويندش روان < / شعر > آيا مى توان اين دو روان را كه يكى در امتداد هشتاد سال زندگى مثلا در اين دنيا چنان مبتلا به ركود بوده است كه گوئى از پديدهء حيات جز حركت جبرى
[١] - فاطر آيهء ٣٢
[٢] - البقرة آيهء ١٤٨