ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - مطلب دوم - گذشته فقط بعنوان اين كه گذشته است ، نمى تواند ملاك مبانى حيات كنونى و آيندهء انسان بوده باشد
فردا مانند محصولات طبيعى ضرورى بوجود مى آورند ، مطرح نيست ، همچنين واقعيات و حوادثى كه از روياروى آنان عبور مى كنند و به گذشته مى خزند معدوم و فانى مطلق تصور مى كنند و وجود خود را مانند حلقه اى كه از يك زنجير بسيار طولانى گسيخته شده تلقى ميكنند كه هيچ رابطه اى با ديگر حلقههاى زنجير ندارد در سطح نگرى اينان همين بس كه اساسىترين قانون حاكم بر انسان و جهان را كه « عليت » ناميده مى شود ، بكلى ناديده مى گيرند ، و نمى - دانند كه - < شعر > اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا < / شعر > و نمى دانند كه - < شعر > يا سبو يا خم مى يا قدح باده كنند يك كف خاك درين ميكده ضايع نشود < / شعر > و نمى دانند كه همهء عالم هستى اگر ميلياردها عالم ديگر بآن اضافه شود ، در علم خداوندى آن چنان طرح است كه يك تصور كوچك در بارهء قلمى كه در دست انسان است و بزرگى و گسترش و تكثر سطوح هستى و گذشت و حال و آينده براى آن مقام ربوبى با همين وضعى كه براى ما مطرح است ، نيست .
< شعر > تعالى اللَّه قديمى كاو به يك دم كند آغاز و انجام دو عالم < / شعر > براى درك اجمالى چنين تصور كافى است كه به درون خود مراجعه اى نموده و بفهميم كه چگونه من ما با محدوديت وسائل و ابزار همهء واقعيات و رويدادهاى زندگى ما را مانند اين كه همهء آنها يك واقعيت بوده و در يك لحظه اتفاق افتاده است ، در خويشتن در مى يابد .
مطلب دوم - گذشته فقط بعنوان اين كه گذشته است ، نمى تواند ملاك مبانى حيات كنونى و آيندهء انسان بوده باشد يك پديدهء بسيار رائج در اغلب مردم جوامع و ملل ديده مى شود كه بايد بطور جدى مورد توجه قرار بگيرد و آن پديده عبارت است از استحكام رسوبى