ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - آيا طبيعت انسان از ديدگاه اسلام قابل شناخت و تعريف است
نمودن آن استعدادها و امكانات ميباشد كه به اضافهء خلاف واقع بودن آن ، سدى بزرگ پيش پاى تكاپوگران علم و معرفت مى گشت . البته اين دليل ششم در بارهء ديگر موجودات عالم نيز صدق ميكند . يعنى بدانجهت كه سطوح و ابعاد ديگر موجودات عالم نيز مخصوصا با نظر به باز بودن نظام ( سيستم ) آنها رو به ماوراى طبيعت نامحدود و غير متعين است ، لذا در هيچيك از منابع اسلامى تعريف به اصطلاح منطقى در بارهء آنها وارد نشده است ، بلكه توصيفات در مختصات موقت و پايدار نسبى و پديدهها و نتايج موجودات مطالبى مطرح شده است . [١] آيا شما مى توانيد براى موجودى بنام انسان تعريفى كامل پيدا كنيد ، در حالى كه انسانى پيدا مى شود كه مى گويد : اى كاش روزى فرا نرسد كه من در زندگانى ام با ٤ ٢ ٢ رويارو شوم و ببينم كه جزء از كل كوچكتر است .
ديگرى مى گويد : خدايا من در عمرم پديده اى و لحظه اى را نبينم كه با امثال آن قوانين قابل تفسير نباشد . بالاتر از اين حتى يك انسان را مى بينيم كه عاشق دلباختهء اصول و قوانين است ، روز ديگر مى گويد آيا وقت آن نرسيده كه با يك لگد همهء آن قوانين را بدور بيندازم و فقط با عامل ( مى خواهم شخصى ) حيات خود را ادامه بدهم < شعر > گهى بر طارم اعلا نشينم گهى هم پشت پاى خود نبينم < / شعر > سعدى اصلا مسئله « گاهى و گاه ديگر » نيست ، بلكه - < شعر > اى برادر عقل يكدم با خود آر دمبدم در تو خزان است و بهار < / شعر > مولوى
[١] - پوشيده نيست كه نه فلسفههاى گذشتگان ادعاى معرفت با حد تام منطقى را در بارهء موجودات نمودهاند و نه فلسفههاى دورانهاى متاخر . نهايت امر اين است كه بعضى از فلاسفه و انسان شناسان در هر دو دوران بجهت داشتن تقواى علمى و وجدان اخلاق انسانى در قلمرو معرفت به ناتوانى از وصول به حد تام منطقى كه با شناخت فصل حقيقى اشياء امكان پذير است ، اعتراف ميكنند ، گروه ديگر با اين كه از توصيف با فصول رسمى اشياء تجاوز نمى كنند ، اعتراف صريح نمى نمايند .